تبليغاتX
باغ بالا
باغ بالا
این وبلاگ می کوشد کلکینی مجازی برای همه کودکان افغانستان باشد که از یاد رفته اند
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391
یک روز خوش ده سال ناخوش ...  

گزارش زیر از خبرگزاری بخدی گرفته شده است. گزارشی که خواندنش برای هر خواننده احساس خوبی را بر می‏انگیزد. اما اگر به محتوای آن دقت شود، این خوشی یکروزه به یاد چند کودک کار کابل باقی خواهد ماند. راه‏اندازان این برنامه ها بیشتر از این که به نفع کودکان بینوای کابل باشد به نفع مسئولان نهاد برگزار کننده است. امروز همه می‏دانند که اگر دندانی کسی درد کند سازمانهاب به اصطلاح حقوق بشری در کابل، در طرح و پلان شان می‏نویسند که دندان چند زن و کودک نیاز به عملیات دارند که باید کشیده شوند. کودک و زن در شرایط امروز ما به مظلوم ترین و حقیر ترین واژه‏های تبدیل شده‏اند، و لقمه‏ای چربی شده است برای سازمان‏هایی که سنگ دموکراسی و حقوق بشر از نوع غربی را به سینه می‏زنند. یک روز خوش برای کودکان کابل باشد یا نباشد مهم نیست، مهم این است که این خوشی در بین کودکان کابل وجود داشته باشد، بی آن که نهاد یا سازمانی برای آنها منت گذاشته و خود به نوایی برسند. روزگار خوش حق طبیعی هر کودک است، متاسفانه این خوشی را امروز جنگ، انتحار، سربازان خارجی، رسانه‏ها مبلغ خشونت و... از آنها گرفته اند. به امید روزی که نه جنگ باشد و نه انتحار و نه سربازان خارجی و نه ... خوشی باشد و خوشی و به معنای واقعی آن.


"یک روز خوشی برای من" برنامه ای است که برای کودکان کارگر از سوی نهاد موسوم به انکشاف و حمایت از زنان و کودکان افغان در کابل راه اندازی شده است.

قرار است این نهاد، 150 کودک کارگر را که مصروف کارهای شاقه هستند، به تفریحگاه ها و مکان های تاریخی شهر کابل به تفریح ببرد.
زهرا سپهر از مسوولان این نهاد امروز (چهارشنبه) به خبرگزاری بخدی گفت :" ما کودکانی را که در هنگام نوروز مشغول کارهای شاقه بودند، و نتوانستند این روز را تجلیل کنند، به مکان های تاریخی می بریم تا بتوانیم از این طریق یک روز خوشی را به آنان (کودکان) رقم زنیم."

زهرا سپهر از مسوولان نهاد انکشاف و حمایت از زنان و کودکان افغان در کابل می گوید، ما کودکانی  را که مشغول کارهای شاقه هستند به مکان های تاریخی می بریم تا بتوانیم از این طریق یک روز خوشی را به آنان (کودکان) رقم زنیم.

زهرا سپهر از مسوولان نهاد انکشاف و حمایت از زنان و کودکان افغان در کابل می گوید، ما کودکانی را که مشغول کارهای شاقه هستند به مکان های تاریخی می بریم تا بتوانیم از این طریق یک روز خوشی را به آنان (کودکان) رقم زنیم.

خانم سپهر، یکی دیگر از اهداف این برنامه را آشنایی با مشکلات کودکان کارگر و خانواده های آنان عنوان کرد.
سپهر افزود:" هدف از آشنایی ما با این کودکان این است تا مشکلات  آنان و خانواده های شان را بدانیم و برای بهبود زندگی شان کار کنیم."
خانه ای برای کودکان
شماری از کودکان افغانستان به دلیل مشکلات اقتصادی، از کسب آموزش و پروش، که حقوق اساسی و مهم هر کودک است محروم اند.
این کودکان که به کودکان خیابانی، معروف شده اند، روزانه به کار های شاقه مصروف هستند و با درآمد 30 تا 40 افغانی بخشی از مصارف خانواده های خود را تامین می کنند.


مسوولان نهاد انکشاف و حمایت از زنان و کودکان افغان، قصد دارند که در آینده خانه ای را به نام "خانه کودکان" برای آموزش های حرفوی، هنری و ورزشی ایجاد کنند.
پیش از این صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل متحد و کمیسیون مستقل حقوق بشر، از وضعیت کودکان افغانستان شدیداً اظهار نگرانی کرده اند.
اعمال خشونت، استفاده های فیزیکی و غیر قانونی از کودکان برای قاچاق مواد مخدر، از عمده ترین نگرانی است که از سوی نهادهای مدافع حقوق کودکان در افغانستان به آن اشاره شده است.
گفته می شود که در حال حاضر بیش  از 60 هزار کودک تنها در شهر کابل مصروف کارهای شاقه هستند.
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390
نوروز، خاطره انگیز ترین روز زندگی ...  




نوروز، خاطره انگیز ترین روز زندگی کودکان برای کودکان نوروزدار جهان ، به خصوص شما نوگلان باغ و کوچه‏ باغ‏های وطنم افغانستان مبارک.

سلام عزیزان، مهمانان عزیز باغ بالا. در این باغ بیش‏تر از هر چیز غنچه‏های سلام است و شاخه‏ های ارادت. گلبرگ‏های تازه ی از لبخند کودکان شاد  که به میله سخی جان می‏روند و می‏خندند. دوستان خواهشی از شما دارم، اگر فرصتی شد و با کودکان دلبند تان به میله سخی رفتین، به یاد کودکی خودت و خودم، بیشتر چک چک کنید. خوش به حال تان که در روز نوروز از صبح زود با پای پیاده یا با موتر به سمت سخی می‏روید. خوش به حال کودکانی که کالای نو و بوت نو  شان را پوشیده دوان دوان، خنده کنان و چک‏چک کنان البته نفسک نفسک زده از کوچه‏های بغل کوه سخی بالا می روند، تا مراسم بالا کردن بیرق رنگارنگ سخی را خوبتر تماشا کنند. امروز وقتی صبح زود از خانه خارج شدم، هانیه دخترم که صنف اول مکتب است، گفت، بابا روز نوروز کجا بریم؟ با لبخند گفتم در میله سخی، با تعجب پرسید که چه رقم؟ گفتم از کلکین تلویزیون و با هم خندیدیم.

بله، امسال هم مثل پارسال مراسم بالاکردن بیرق سخی جان را از طریق صندوق جادویی (تلویزیون) سَیل خواهیم کرد. از دیدن شادی شما و اسپک‏خای چوبی و پوقانه‏های هوایی خوش‏رنگ شاد می‏شویم. می‏خندیم.  آن وقت است که کودکان خانواده سال نو را مبارک می‏گویند و عیدی می‏گیرند. سال نو برای همه شما مبارک. امیدوارم که در سال 1391 هیچ انتحاری نباشد، هیچ آمریکایی و انگلیسی و چه می‏دانم هیچ خارجی نباشد که با وحشت آفرینی خنده را از لب‏های گلرنگ‏تان فراری بدهد. هر روز تان مثل گل نوروزی باد.


چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390
کودک سگرتی ...  

کودکی که روزانه  دو پاکت سگرت می‏کشد.

http://www.bartarinha.ir/files/fa/news/1390/12/23/69967_816.jpg

به گزارش رسانه‌های کشور اندونیزیا پسری که فقط هشت سال دارد، روزی دو پاکت سگرت می‌کشد.

این پسر هشت ساله که از سن چهار سالگی سگرت کشیدن را شروع کرده است. علاقه او به این کار روز به روز شدید‌تر شده است، تا جائی که او  روزانه دو پاکت سگرت را  بدون کدام مشکلات می‏کشد.

پدر این پسر که در جزیره «جاوه» زندگی می‏کند و راننده تاکسی است، گفته است: در صورتی که به پسرم اجازه ندهیم سگرت بکشد، عصبانی می‌شود و هر چه در دستش باشد را می‌شکند.  پسرم به مکتب نمی‌رود و تمام روز سگرت می‌کشد و بازی می‌کند.

به گزارش رسانه‌های داخلی اندونیزیا، پیش از این نیز یک پسر  دیگر روزی ۴۰ عدد سیگار می‌کشیده که در سال ۲۰۱۰ میلادی از طریق مراقبت‌های پزشکی موفق به ترک کرد این عادت شده است.

این درحالی است که  به نقل از پایگاه اینترنتی The sun daily، سالانه حدود ۴۰۰ هزار نفر در  کشور اندونیزیا بر اثر کشیدن سیگار جان خود را از دست می‌دهند.

چهارشنبه سوم اسفند 1390
یک بود یکی نبود .... ...  

(این گزارش کوتاه را برای نشریه کودکان و نوجوانان «باغ» نوشته بودم. چون بسیاری از دوستان دسترسی به باغ ندارند، در این پست گذاشتم تا بخوانند. امیدوارم از این که در این روزها دیر به دیر عرض ارادتی به حضور شما می‏شود. به بزرگواری خود تان ببخشید) 

http://www.kurdpress.com/Fa/Images/News/Larg_Pic/1390-11-9/IMAGE634634678134026250.jpg

یکی بود یکی نبود. اما گلهای دوست داشتنی باغ زیاد بود. گلهای دوست داشتنی باغ سلام. دو هفته پیش به جای همه‏ی شما خوبان به غربی ترین شهر ایران، به ارومیه رفته بودم. در شهری که به همت کانون پرورشی کودکان و نوجوانان ایران، پانزدهمین جشنواره بین المللی قصه گویی با حضور ۵۳ قصه ‌گوی ایرانی و خارجی از ۱۳ کشور جهان در ان شهر به مدت سه روز برگزار شد.  فضای جشنواره فضای بسیار با نشاطی بود، خصوصا اجرای هنرمندانه کودکان  با لباس و حرکات موزون محلی در افتتاحیه جشنواره از به یادماندنی ترین بخش آن بود. لازم است بدانید که قصه گویان هنرمند این کشورها از سه قاره جهان در این جشنواره شرکت کرده بودند. از افغانستان،  کانادا، آفریقای جنوبی، روسیه، تاجیکستان، کنیا، اندونزی، دانمارک، کانادا، لبنان، پرتقال، اردن، رومانی، تاجیکستان، ترکیه و سوریه شرکت کرده اند بد نیست بدانید که در این جشنواره از هزار و ۱۵۰ قصه گوی برتر ایران   و دنیا ۵۳ قصه گو توانسته بودند  موفق به راهیابی به این جشنواره شوند. از این تعداد ۱۱ قصه گو از کشورهای خارجی حضور داشتند، خانم بانو رضایی نماینده کشور ما هم در جمع یازده نفر بود که در روز اول جشنواره  بسیار هنرمندانه قصّۀ خود را که از افسانه های بومی افغانستان بود اجرا کرد و مکورد تشویق قرار گرفت و من هم به جای همۀ شما او را تشویق کردم. راستی دوست ندارید که با این بانوی قصه گو که اصالت از ولایت میدان است و فعلا در ولایت هرات زندگی می‏کند آشنا شوید؟  بسیار خوب بسیار خوب صبر کنید، بانو رضایی هم شما را دوست دارد و آرزویش این است که روزی برای تمام  کودکان افغانستان قصه بگوید. راستی اشتباه نکنید نام اصلی او بانو است. بانو رضایی 22 ساله است ودر یکی از مکتب‏های شهر هرات  معلم شیمی است. او که اولین بار در جشنواره‏ّ قصه گویی شهر هرات شرکت کرده است می‏گوید: اگرچه برای اولین بار در یک جشنواره بین‏المللی شرکت کردم ولی بسیار خوشحال هستم که مهمانان جشنواره به نام افغانستان و کودکان افغانستان در این جا مرا تشویق کردند. این تشویق ها افتخار دارد و بالا ترین موفقیت است برای من. این قصه گوی می‏گوید که فضای قصه گویی چنان جذاب است که در بسیاری از روزها در صنف، من به شاگردانم به روش قصه گویی درس می‏دهم. راستی شما چند تا قصه بلدید؟ آیا تا به حال شده که مادر و یا مادر کلان تان برای شما قصه جنّ و پری را گفته باشد؟ اگر نگفته همین لحظه بروید و از آن‏ها خواهش کنید که یک قصه وطنی را برای شما بگویند.

چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390
کلیسای حضرت مریم ...  
 دوستان سلام . ببخشید در این روزها به شدت درگیر کارهای جشنواره قند پارسی هستم و نتوانستم عرض ارادتی داشته باشم. اگر چه اتفاقاتی بسیاری را در این دو هفته با حال و هوای کودکانه شاهد بودم. از جمله حضورم در پانزدهمین جشنواره بین المللی قصه گویی در شهر ارومیه بود. گزارشی مفصلی از این جشنواره خواهم نوشت. بسیار کوتاه این را مینویسم که ما در ارومیه از قدیمی ترین کلیسای جهان هم دیدن کردیم. "کلیسای حضرت مریم" برایم خیلی جالب بود که در داخل کلیسا تنور کوچکی بود که رهنمای ما می‏گفت در این تنور نان نذری می پخته اند و امروز  کسی چنین کاری را نمی کند. جالبی آن تنور این بود که  تعدادی از مسحیان ارومیه ای در آن تنور نامه انداخته  و از حضرت مسیح استمداد طلبیده بودند.  یکی از نامه ها را یکی از همراهان برداشت و چنین خواند  "مسیح بزرگ ما به تو ایمان داریم و از تو میخواهیم که به ما کمک کنی تا خانه و ماشین داشته باشیم" اما ادامه نامه را نخواند و گفت گناه دارد و پس بر جایش انداخت. در کنار همان تنور داخل پلاستیکی حلقه مویی بود که شباهت به موی کودک داشت. از راهنمای مسیحی کلیسا پرسیدم که این چیست؟ گفت خانواده های که صاحب فرزند نمی شوند می ایند در کلیسا نذر و نیاز می کنند و متوسل می شوند به حضرت مسیح و حضرت مریم، وقتی که آنها صاحب پسری شدند شش سال موی آن کودک  نوزاد را که معمولا پسر متولد می شود کوتاه نمی کنند. بعد از شش سال موها را کوتاه کرده چند روزی در این جا میگذارند. اما موی که من دیدم درازی اش آن قدر نبود که عمر شش ساله داشته باشد. بیش از این بماند چون فرصتی نیست همین قدر که عرض ادبی خدمت شما شده باشد نوشتم. راستی عکس محراب کلیسا را هم گرفته ام که در فرصت بعدی ... ایام به کام.

پنجشنبه پانزدهم دی 1390
نیاز فرهنگی کودکان ما چیست؟ ...  

پاییز سال روان، سفری به داخل کشور داشتم، بخشی از فعالیتم را اختصاص داده بودم به گفت‏و‏گو با فرهنگیان، هنرمندان و ... از جمله گفت‏و‏گویی داشتم با دکتر علی‏جعفر رحیمی، مسئول کتابخانه خاتم‏النبیین (ص) ما از  هرجایی صحبت کردیم حتی راجع به نیازهای فرهنگی کودکان، امروز وقتی گپ‏های دکتر رحیمی را مرور می‏کردم، با خود گفتم که بد نیست با شما مهمانان این کلکین هم در میان بگذارم. شاید شما هم انتقاد و پیشنهادی برای مدیران رسانه‏های داخلی ما داشته باشید.  لطفا در ادامه بخوانید



... ادامه مطلب
شنبه بیست و ششم آذر 1390
شهر رویاها ...  
http://www.upsara.com/images/py5v8ai28rsej8533zui.jpg

همه مي دانيم که  دنیای کودکان سرشار از رویاهای رنگارنگ است، سرشار از شادی و  طراوت است. آيندۀ افغانستان عزیز، بستگی به طراوت و شادابی كودكان و نوجوانان امروز ما دارد. در اين ميان رشد ادبيات كودك، رشد ذهنی کودکان و نوجوانان ما را تقویت می‏کند. آنها  با یادگیری  مفاهيمي چون آزاديخواهي، صلح، آشنایی با شخصیت‏های مذهبي و ملي، مهربانی، وطن دوستی از کودکی  در شكل گیری شخصیت علمی‏ شان در بزرگسالی توجه خواهند داشت.


... ادامه مطلب
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390
عاشورای کابل ...  
  http://www.upsara.com/images/ws29rzc9srmt4ctes.jpg

هزار و سیصد و هفتاد دومین عاشورا، با خون  عزاداران  عاشورای شصت و یک هجری، در افغانستان جاودانه شد. مگر غیر از این است که شهادت دعوتی است بر همه عصرها و نسل‏ها. سپاس خدا را که ما عاشورایی هستیم و  یزیدیهای زمان از ما و اجتماع مذهبی ما می‏ترسند. از عزاداری‏های مذهبی ما می‏ترسند. بگذار دشمنان مکتب ما هرچه می خواهند بگویند، بگذار مثل  بی بی سی ما را به عزاداری سیاسی متهم کند. دشمن، دشمن است اگر غیر از این بگویند و بنویسند باید تعجب کرد.   ما  مقاومت و شهادت را از مکتب حسین آموختیم.  هنوز  یاد ما مانده است که دیروز در اطلاعیه های  شهدای جهاد اسلامی خود می‏نوشتیم، راه تان پر رهرو باد. ما ایمان داریم تا جهان است، تقابل جبهه حسینی و جبهه  یزیدی وجود دارد. علی اصغر است و حرمله هم است. طفلان مسلم است و حارث هم است. ما شیعه هستیم،  بله عزاداری ما عزاداری سیاسی است. چون می‏خواهیم کودکان ما با سیاست  روز بزرگ شوند. دوست و دشمن را از کودکی تشخیص بدهند، از کودکی شهادت را بشناسند و به آن عشق بورزند. تا دیگر  عبدالرحمان ها و شاه شجاع ها نتوانند بر سرنوشت شان سایه بیندازد.   شهادت مظلومانه عزاداران حسینی شهرهای کابل و مزار را که در بین آن‏ها عده‏ای از کودکان عاشورایی هم بودند به شما ملت سرافراز و خدا جوی  تسلیت می گویم‏.
یکشنبه ششم آذر 1390
بوی نان و سیب ...  

 ناگهان وزید

بوی خوش عجیب         

بوی خوش‏تر

از بوی نان و سیب

کوچه شد پر از

شور یاحسین          

تکیه شد پر از

نور یا حسین

فرا رسیدن ماه محرم، ماه خون و قیام  بر شما عزاداران حسینی تسلیت باد. اولا باید شکر حق را به جا آورد که هنوز زنده ایم و توفیق عزاداری امام بیداری را دیگر بار پیدا کردیم. دوما وظیفه داریم برای کودکان خود و یا خانواده خود بیشتر از هرزمان با زبان کودکانه و با مهر از امام  کربلا و یاران و اصحاب کربلا بگوییم. بیشتر از همه از کودکانی که در کربلا حضور داشتند. راستی کودکان حاضر در کربلا چند نفر بودند؟

http://www.upsara.com/images/zdeuj3ple7ipewbwq4f.jpg

چهارشنبه دوم آذر 1390
بدون توضیح ...  
http://up98.org/upload/server1/01/y/hejvk19grgfw449mps17.jpg

یکشنبه بیست و نهم آبان 1390
دنگ دنگ بر طبل ادبیات کودک ...  

یادم نیست چندم ماه رمضان بود، با دوستی در انترنت شوخی شوخی به گپهای جدی رسیدیم. آن روزها در هوای رفتن به افغانستان بودم. آن دوست ما که خداوند به سلامت دارش، نوشت که متن این گفت و گوی ببخشید( چتی) را در هفته نامه اقتدار ملی چاپش می کنم. برایش نوشتم که گپ چتی که قابل چاپ نیست و بعد با فرستادن شکلکهای خندان کلی ادا در آوردیم که از خنده دل درد گرفته ایم.  در کابل بودم که دوستی متن چاپ شده اش را برایم آورد. وقتی خواندم دیدم با توجه به این که کمی سانسور شده، چون یادم است که در یک از جوابها در باره دموکراسی نوشته بودم که( در افغانستان دموکراسی سرچپه است و...) بماند امروز که سایتها را دنبال می کردم، دوباره به این گفت و گو رسیدم. با اجازه شما در این پست گذاشتم به این بهانه که کار جدیدی گذاشته ام. اگر چه جدید نیست. ببخشید.

سلام، آقای رجایی! حال‏تان خوب است؟ 

- سلام برشما! خوبم، شما چطورید؟

 

- هی، بد نه، نان به نرخ روز گیر می‏آید. دیر است احوال شما را ندارم. به چه کارهایی مصروفید؟ از فعالیت‏های فرهنگی‏تان کم‏وبیش اطلاع دارم. موفقیت‏تان ما را  خوشحال می‏سازد.

 

- نان‏تان گرم باشد. خدمت‏تان عرض کنم ماه رمضان است.  خودم بیش‏تر دنبال آبم تا نان، چون بسیار تشنه می‏شوم. کارهای فرهنگی هم در تهران  خوب است. پنج‏شنبه یک برنامه برای جناب عصیان و امینی داریم. جای شما خالی است. خدا کند شما بیایید تا برای شما هم برنامه داشته باشیم. راستی تصمیم دارم بیایم کابل. هوای کابل جان چطور است؟

 

- آب کم جو تشنگی آور به دست. کابل همان است که بود، لیکن با آدم‏های جدید، ساختمان‏های شیک، در کنار خرابه‏های محقر، جاده‏های تازه اسفالت شده. به همین اشتیاق خیلی آدم‏ها از کوهستان‏ها آمده‏اند، حالا کابل شده سبدی از آدم‏ها. فعالیت‏های ادبی نیز کم‏وبیش جریان دارد، اما نه به صورت مطلوب.

 

- پس کابل جدید، با آدم‏های جدید دیدن دارد. حتمی می‏آیم.

 

- سوغاتی چه می‏آورید؟

 

- سوغاتی حتمی است. قصد دارم این بار  بیش‏تر برای کودکان سوغاتی بیاورم تا بزرگ‏سالان.


... ادامه مطلب
شنبه چهاردهم آبان 1390
از سیزده میزان تا سیزده عقرب ...  
800x600

 دیروز در ایران روز دانش آموز بود. روز ی که هزاران کودک و نوجوان در برابر سفارت قدیمی آمریکا در تهران فریاد مرگ بر آمریکا سر دادند. شعار دیروز دانش آموزان ایرانی مرا به یاد روز 13 میزان انداخت در قول خویش بودم. در مکتب ابتدائیه شهید حسینی در بُرغستان و متوسطه ارگین در منطقه ی ارگین. آن روز روز معلم و دانش آموزان فراموش شده ی قول خویش بهسود شعر معارف، مقاله و حتی دعای وحدت را خواندند. آنها فریاد شان را به گونه دیگری بر سر مستکبرین کشیدند و از روز سیزدهم میزان (مهر) که برابر بود با پنجم اکتبر به عنوان روز جهانی معلم تجلیل کردند. در مکتب ابتدائیه شهید حسینی و متوسطه اِرگین، مکاتبی که هرکدام به گفته مدیرانش نزدیک به یکصد و هشتاد نفر دانش آموز داشتند ولی بدون لباس فرم. تجلیل از روز معلم و ارج گذاشتن به مقام معلم، در آن جا بسیار دیدنی بود. وقتی در جمع شان برای آنها حرف زدم و شعر کودک خواندم حس عجیبی را در چشمان شان میدیدم. انگار همه میخندیدند. همه دانش آموزان هدیه ای برای معلم شان آورده بودند. تمام هدایا خوراکی بودند و هشتاد درصد آن شکلات. دانش آموزانی که ابتدا آمدند و سرود معارف را خواندند وبعد از خوانش چند مقاله به نوبت هدیه های شان را را تقدیم معلم عزیز شان کردند. زیبا ترین تصویر را در کلاس سوم مکتب شهید حسینی دیدم. هدایای دانش آموزان خانم حیدری که جمع شان به پانزده نفر میرسیدند، شامل این اقلام خوراکی بود. نیم نان تنوری گندم، چهار کاسه قورمه کچالو(خورشت سیب زمینی)، یک غوری (سینی) ماکارانی، یک غوری برنج، دو بشقاب سیب، دو بشقاب زردآلو، دو بسته شکلات یک عدد کوکوی تخم مرغ  و یک کاسه چیپس و یک بوتل نوشابه خانواده. که بعضی از هدایا با شاخه گل مصنوعی نیز تزیین شده بودند. در مکتب ارگین مقاله های خوبی از سوی دانش آموزان خوانده شد، از جمله دانش آموزی به نام عتیق الله این چنین مقاله اش را خواند. اینجانب عتیق الله متعلم صنف ششم به نمایندگی از صنف خودم روز معلم را به معلمین عزیز و قدردان و به همه شاگردان معارف و به مردم معارف دوست کشور، به خصوص به وزیر معارف فاروق وردک به رییس جمهور اسلامی افغانستان و در آخر به همه پدران و مادران و خواهران تبریک عرض میکنم. معلم، شخص محترمی است که هر روز شاگردان را درس می دهد و تربیت می نماید و در مقابل آنها ایستاده می شود و با پیشانی باز به روی آنها لبخند دوستانه می زند و بعد احوال پرسی درس نو را شروع میکند. معلم نه تنها تربیت کننده بلکه کمک کننده شاگردان نیز است. که ذهن آنها را رشد میدهد و به کمال میرساندما همه به او احترام داریم و قدرش را به جا می آوریم. معلم حیثیت معنوی پدرو مادر شاگردان را دارد. آداب زندگی، آداب سلام دادن و احترام گذاشتن به بزرگان و والدین و تمام چیزها را از وی آموختیم. هست تعظیم معلم آیت عز و شرف/ زانکه باشد پایه وی از پی پیغمبری/ روز تجلیل معلم جشن ارباب دل است/ ای خوشا این جشن دلکش ای خوشا این دلبری. عکسهایی را که در زیر ادامه می بینید شاگردانی از این دو مکتب هستند.

http://www.upsara.com/images/w4o24k12b2yqil618h.jpghttp://www.upsara.com/images/h2fm8rpl4ji5hpb140ok.jpg

شاگردان مکتب متوسطه ارگین.

http://www.upsara.com/images/w6pdudsorrgrhx5vua8.jpghttp://www.upsara.com/images/i6ah848l6e5i77raldys.jpg
یکشنبه هشتم آبان 1390
خاک و خاطره ...  
سلام بر همه ی عزیزانی که در این دو ماه آمدند و با کلکین بسته روبرو شدند ولی با پیامی و  کلامی، یاد این مسافر بودند. با نهایت ادب و احترام و با تشکر از آنها عرض می کنم که دو سه روزی شده که برگشته ام. با بقچه ای پر از خاک و خاطره و عکس. امیدوارم بتوانم با بروز شدن منظم لطف دوستان عزیزم را جبران کنم. فعلا با این عکس پذیرایم باشید. یا حق.http://www.upsara.com/images/dzge4ft4a8ocs6rs779m.jpg

یکشنبه سی ام مرداد 1390
برشی از ایران ...  
شنبه بیست و دوم مرداد 1390
سه شعر از یک شاعر 9 ساله ...  

سه شعر از یلدا حسینی 9 ساله

 یلدا حسینی، تا چند ماه دیگر ده ساله می‌شود و می‌رود به صنف چهارم. اولین شعرهایش را در صنف  دوم  گفته است. او می‌گوید:  شعر  را  به اندازه‌ی درس خواندن دوست دارم. به خاطری که  شعر، مثل هوای پاک است. سه شعر از این شاعر کوچک را باهم می‌خوانیم.

4bo8dn350zg6ikqig2w.jpg

 

"بنده"

ما همه بنده هستیم

یک شکل و یک رنگ

ایرانی افغانی

شمالی مشهدی

ما فرفی  نداریم

مثل هم هستیم

 

"تعطیلی"

امروز ما تعطیلیم

شادیم، خوشحالیم

چون نیمه شعبان است

تولد

    آقا

      امام

           زمان

                است.

 

"پروانه"

پدرم مهربان است

مثل یک پروانه

پدرم خوب است

کار می کند

زحمت می‌کشد

پول می‌آورد

 

دوشنبه دهم مرداد 1390
دانلود فیلم پسر کار افغانستانی و خانم سیما تیر انداز ...  
 

دوستان سلام. می دانید که چندی پیش گزارشی کوتاهی درباره گزارشی دوستی از حضور یک کودک کار افغانستانی در شبکه سه تلویزیون ایران نوشتم . اگر چه تاکید کرده بودم که من این برنامه را ندیده ام. چندی بعد دوستی دیگری به نام محمد مهدی بدون اینکه نشانی از خود به جا بگذارد پیامی گذاشته بود و به اصطلاح توصیه هایی داشت. من جوابش را ننوشتم چون شخصیتش برایم مجهول بود و مثل بعضی ها نگاه از بالا به پایین داشت. از این گذشته از سایت راسخون تشکر می کنم که در پیامی لینک دانلود این فیلم را گذاشته بودند. شما دوستان می تواینید فیلم پسر کار افغانستانی را با مجری گری خانم سیما تیر انداز را از لینک زیر تماشا و یا دانلود کنید.

·  زمان: 33:06دقیقه

 ·  نوع فایل : تصویری

·  دانلود برنامه 40 دقیقه بدون قضاوت _ میهمان : بچه های کار ، میزبان : سیما تیرانداز

http://rasekhoon.net/song/show-93736.aspx

 

 

سه شنبه چهارم مرداد 1390
سی دی صوتی برای کودکان و نوجوانان ...  
wvf0vvjn78mhr72mu45.jpg

به زودی اولین سی دی صوتی (قصه های برای کودکان و نوجوانان) با گویش فارسی کشور ما افغانستان منتشر خواهد شد. تصویری که در بالا می بینید طرح پشت سی دی است. این سی دی بیست تا قصه دارد که از کتاب (قصه های خوب برای بچه های خوب) جلد هشتم اثر مرحوم آذر یزدی انتخاب شده است. این سی دی کاری است از موسسه فرهنگی ماه نو با گویندگی آقای محمد امین زواری و خانم معصومه احمدی.

سه شنبه چهاردهم تیر 1390
تیر اندازی یک کودک کار افغانستان در تهران ...  
امروز وقتی به محل کارم رسیدم، همکارم گفت: برنامه دیشب "40 دقیقه بی قضاوت را دیدی" ؟ گفتم نه. گفت کاش می‌دیدی، شبکه سه برای اولین بار یک کودک کار افغانی را برای مصاحبه آورده بود و مجری مقابلش هم خانم سیما تیرانداز بازیگر معروف بود. پرسیدم چطور بود همشهری ما صحبت می‌توانست؟ گفت خیلی عالی بود و صداقتمندانه داشت حرف می‌زد. خانم مجری پرسید که کامپیوتر دارین؟ گفت نه ولی وقتی پرسید ماهواره چطور؟ گفت بله داریم. انکار نکرد و این از تربیت خوب او بود. هنوز هم نمی‌دانم که این کودک کار افغانی چند ساله و از کجای افغانستان است ولی باید تحسینش کرد که در برابر آن همه دنگ و فنگ رسانه‌ای با اعتماد به نفس سخن گفته است. کمی به دیروز فکر کردم دیروزچه روزی خوبی بود. دیروز صبح ساعت 7و15 دقیقه‌ خانم دکتر فاطمه فاطمی در شبکه 6 در یک برنامه زنده حضور داشت و درباره ادبیات افغانستان صحبت کرد و آخر شب هم که حضور یک کودک کار افغانی. با شوق نشستم پشت انترنت تا خبری، عکسی، و ... در این باره بیابم نیافتم که نیافتم. اما چند دقیقه پیش باز همان دوستم گفت که مطلبی در همان مورد در سایت جهان نیوز گذاشته است. سریع سایت را بازکردم و مطلب را دوسه بار خواندم. اما با کمال تعجب دیدم که هیچ اشاره‌ای به افغانی بودن این کودک کار نشده است. رفتم سراغ دوستم و گفتم مطمئنی که آن کودک کار افغانی بود؟ با خنده‌ی تعجب آمیزی گفت این چه حرفی است رجایی؟ بله حتی از او پرسید که ایران بهتر است یا افغانستان و او جواب داد که افغانستان. بله دوستان اگر این کودک کار تیراندازی کلامی را بلد نبود ومُن مُن می‌کرد حتما حالا تیتر گزارش بر افغانستانی بودنش کلان می‌شد. حالا که این کودک کار افغانستانی به اعتراف دوست نویسنده‌ی ما احمد نریمان بازی را به نفع خود برگشتانده همان بهتر که بدون نام و نشان و ملیت باشد. تا دوستان خانم تیرانداز کمتر سرزنش کنند که ...

گزارش اصلی را در لینک‌های زیر بخوانید.   سایت جهان نیوز و تابناک از سایت الف لینک داده است.

http://alef.ir/1388/content/view/109783/

http://www.jahannews.com/vdcd5o0fsyt05o6.2a2y.html

http://www.tabnak.ir/fa/news/175058/%D9%BE%D8%A7%D8%B3%D8%AE-%D8%B2%D9%8A%D8%B1%D9%83%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D9%83%D9%88%D8%AF%D9%83-%D9%83%D8%A7%D8%B1

شنبه بیست و هشتم خرداد 1390
جهاد مدرن با رنگ و سنگ ...  

 

چندی پیش با مسئول یکی از موسسات فرهنگی در شهر قم صحبت می کردم. حرف ما رسید به وضعیت ناگوار کودکان. همان مسئول گفت در فضای امروز افغانستان هیچ کاری برای کودکان ما نمی شود. من پرسیدم که شما به عنوان  مسئول یک موسسه فرهنگی چه کاری برای کودکان در این چند سال انجام دادین؟ وی با جملاتی خرد و کلانی گفت البته که کار کردن در افغانستان نیاز به حمایت می خواهد و ما در این زمینه حمایت نمی شویم. گفتم نه من با شما موافق نیستم. اگر هر کسی از ما و هنر مندان ما دل بسوزاند می توانند با یک خود کارو کتابچه  - با یک بُرُس نقاشی - با یک کمره عکاسی - با یک توپ با یک ...  بسیار کار ارزشمند و به یاد ماندنی انجام بدهند.  دوستان هنرمند و هنر دوستان عزیز تا دو سه روز دیگر فصل تابستان از راه می رسد و هرکدام از شما که سفری به ولایت زادگاه تان یا زادگاه پدر و پدر کلان تان داشتید لطف کنید با طرح یک کار خلاقانه و هنری بروید و خود تان را در دل آسمانی کودکان وطن تان جای بدهید. مثلا هرکسی از شما از هر ولایتی که هستین فرقی نمی کند بروید فقط نصف روز سنگ های کوچک سفید جمع کنید و بعد در جایی  بغل کوه یا کوتل صاف با همانها هر چه دوست دارین بنویسید. خلاصه در فصل گرم تابستان که در ولایات مرکزی بسیار گرم نیست یک اردوی جهادی و دوستی تشکیل بدهین. کار سختی نیست. کاری که دوست خوب ایرانی ام آقای محمد نیکدل و همسرش با چند تن از دوستان دیگرش انجام داده اند. مطمئنا این طرح الگوی مناسبی برای دوستان هنرمند ما خواهد بود که در این تابستان لبخند بر لبهای کودکان محروم وطن خود بشانند. خلاصه از فرصت ها باید استفاده کرده. باور کنین که کودکان معصوم کشور ما حق بسیاری بر گردن ما و به خصوص مسئولان فرهنگی ما دارد. خدا کند بعد از این هیچ خبری مبنی بر آتش افروزی طالبان بر مکتبی نباشیم. خدا کند بمب های هدایت شونده ی آمریکایی ها و هم پیمانانش که پیش از این اشتباهی بر سر کودکان  بیگناه کشور ما می ریخت بعد از این اشتباهی جایی بریزند که هیچ زنده جانی آنجا نباشد.

  مطلب زیر برگرفته از این http://pooyehonar.blogfa.com/ وبلاگ است.

 نقش و رنگ به بهانه فرهنگ

نوروز ۹۰ به همراه همسرم برای اولین بار اردوی جهادی رو تجربه کردیم. رنگ و ابزار مهیا و قرار شد هر روز روی یکی از روستاهای منطقه وقت بذاریم. من و همسرم و دونفر از بچه های جهادی قرار گذاشتیم تا از شعار نویسی فراتر بریم  و برای مردمی که بهشون سخت تعلق داشتیم در حد توانمون سنگ تموم بذاریم. پس قابلیت های رنگ و دیوارهای کاهگلی رو دست کم نگرفتیم. روزها از معاشرت با بزرگترا و بازی با بچه ها می آموختیم و لذت می بردیم و در پایان هر روز شادی ولی نعمتان کوچک و بزرگ آبادی کمترین پاداش بود.

 

اردوی جهادی چشمه شاهرخ

چشمه شاهرخ / در تمام مدت اردو هيچ گلداني لب هيچ پنجره اي ويا گوشه حياتي نديدم. پس اين هم نقشي براي اشاعۀ رسم پنجره و گلدون

 اردوی جهادی - وینه سفلی

وينه سفلي /  دیواری در ورودي روستا. قرمز و هم خانواده هاش فقط روي تنها تراكتور زنگ زده روستا ديده مي شد.

اردوی جهادی وینه بهاران نقاشی دیواری

وينه سفلي / براي كار روي هر ديوار  بايستي از فرم همون ديوار و مصالحش الهام گرفت


... ادامه مطلب
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390
خاطره انگیز ترین میز گرد ...  
تا به حال میز گرد های بسیاری دیده و یا شنیده ایم که اعضایش تصمیم گرفته اند که مثلا چنین شود و چنان. مثلا سگ دختر اوباما باید سفید و چاق باشد و یا سگ پسر سارکوزی سیاه باشد و لاغر. یا مثلا شتر جناب سرهنگ قذافی جوان باشد و شیر مست و شتر خاندان آل خلیفه پیر باشد و چموش. و ...

اما شاید خاطره انگیز ترین میز گردی که تا حالا دیده ایم تصویر زیر باشد. به نظر شما این کودکان که هم میز گرد هستند و هم شخصیت های نشسته بر دور این میز گرد چه گفتند و چه شنیدند: برای چه کاری مهمی تصمیم گرفتند. آیا آنها جهانی پر از نان آرزو کردند و یا برای جهانی پر از صلح و امنیت هورا کشیدند. شما چه فکر می کنید؟

سه شنبه هفدهم خرداد 1390
دانلود "باغ" ...  
 

 دوستان سلام، بازهم یک خبر خوب برای تان دارم. امروز یک نشریه‌ی جدیدی برای کودکان منتشر شد. نام این نشریه "باغ" است. باغ را گرفتم از اول تا به آخر خواندم، اگر چه باغ هشت صفحه دارد و کاملا سیاه سفید است و با تیراژ بسیار کم و فقط در پنجصد نسخه و به صورت زیراکسی منتشر شده، ولی در این قحطی نشریه ی کودک. باز هم این هشت صفحه سیاه و سفید باغ بسیار پرگلی است که باز شده است. ما ضمن فشردن دست همکاران این نشریه‌ی نو قدم، آرزو می‌کنیم که همیشه این باغ تازه و سرسبز بماند. هرشماره اش سر وقت و با گلهای فراوان جوانه‌های تازه به دست کودکان مهاجر برسد. دست اندرکاران باغ این نشریه را این گونه معرفی می‌کند. لطفا در ادامه بخوانید و بیشتر آشنا شوید.( راستی فایل دانلود باغ را گذاشته‌ام می‌توانید دانلود کنید)

 

دانلود غیرمستقیم


... ادامه مطلب
سه شنبه دهم خرداد 1390
گل علی ...  
جمعه بود

گل‌علی

گل خرید

 

خانه رفت

جیغ زد

آیه جان

 

می‌روم

تا سخی

تا بهشت

 

آسمان

رفته است

آته جان؟

چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390
گزارشی تصویری از حضور کودکان در نمایشگاه کتاب ...  
http://up.vatandownload.com/images/grmjwg3enhxfz6dh72o.jpg

او خدا جان  چِقَدَل کتاب

 


... ادامه مطلب
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390
کودکی بن لادن ...  

ic26f2gnp1kbok2sjw6r.jpg

عکس کودکی بن لادن

ii67gv44v1ei3uvh86p.jpg

عکس عمر پسر اسامه بن لادن ـ سال 1992، سودان

گفته اند این عکس از بیست سالگی بن لادن است که در سال ۱۹۷۱ در کشور سوئد با دوستان و یا شاید هم با خانواده اش به یاد گاری گرفته بوده. این عکس را دیلی میل منتشر کرده

enj401c4sbo5o8qc9fe3.jpg

 این هم عکس یادگاری بن لادن در افغانستان است

این هم که عکس چند سال پیش بن لادن است و عکس به اصطلاح بعد از مرگش. راستی چقدر در این دو عکس دهان بن لادن شبیه هم است. همین عکس باعث شده که خیلی ها خبر کشته شدن بن لادن را جعلی و ساخته ی آمریکا بدانند. حالا با این تبلیغات چه چیزی را کمایی کنند باید از خود شان پرسید. عکس مربوط به کشته ی بن لادن هم گردن ندارد و به قول بعضی ها در فتو شاپ ساخته شده.

زمانی که کودک بودیم گاهی بعضی از بزرگ تر ها ما را نفرین می کردند و می گفتند که گردنگ شوی. حالا می بینیم که راست یا دروغ بن لادن گردنک شده.  

منابع عکسها:

۱.www.irannaz.com

۲.sam104.blogfa.com

چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390
کودکان بحرین ...  


به کدامین گناه ای کودک مظلوم بحرین تو را به زندان می‌اندازند و می‌کشند؟ و میدان  لوءلوء، تبلور رهایی شما را ویران می‌کنند. امروز که وهابیون کشور‌های عربستان، امارات متحده عربی و پاکستان با غربی‌های صهیونیست برای سرکوب قیام بیداری شما متحد شده‌اند، بدانند که صبح پیروزی نزدیک است. آیا این کافران ظالم که وحشیانه دست به تخریب کامل مساجد شیعیان زده‌اند  و بیش از 25 مسجد را به طور كامل تخريبکرده و قرآن‌ها را سوزانده‌اند و تعداد زيادي از حسينيه‌ها را نیز تخريب کرده‌اند، از انسان و انسانیت چه می‌دانند؟  بیگمان این ظالمان یزیدی به قرآن هم باور ندارند و نمی‌دانند که وعده‌ی خداوند تخلف ناپذیر است. آن جا که در آیه مبارکه‌ی 32 سوره توبه می‌فرماید: " می خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند، ولی خداوند نمی‌گذارد تا نور خود را کامل کند، هر چند کافران را خوش نیاید".
امروز ما شاهد افزايش كشتارها و جنايات رژيم آل خليفه با همكاري غرب هستيم، از سوی دیگر با سانسور شدید خبری از کشتار و جنایات مردم بحرین مواجه هستیم. غربی‌ها با راه اندازی چندین کانال ماهواره‌ای
به صورت شبانه‌روزي مي‌كوشند تا قيام مردم بحرين را خنثي كند. چرا فرهنگیان و وبلاگ نویسان ما هیچکاری نمی‌کنند و مطلبی نمی‌نوسیند. وقتی خبر می‌شویم که كوچكترين زنداني جهان با ۵ سال سن هم اكنون در زندان‌هاي آل خليفه زنداني است چه احساسی  پیدا می‌کنیم. به راستی ما را چه شده است؟

در سوره مبارکه نساء آیه 75 آمده است که: " شما را چه شده است؟ که در راه خدا و برای رهایی مردان و زنان و کودکانی که به دست ستمگران تضعیف شده‌اند پیکار نمی‌کنید" می‌دانم که ما نمی‌توانیم به صورت فیزیکی به مردم بحرین و به خصوص کودکان بحرین کمک کنیم، ولی می‌توانیم با ابزار مدرن  امروز دنیای ارتباطات،  بنویسیم، اعتراض کنیم، نقاشی بکشیم، کاریکاتور بکشیم و با گلوله‌های از جنس رنگ و کلمات رویای شیوخ عرب را به کابوس شب‌های این دلالان نفتی بدل کنیم. یاران به یاری کودکان بحرین بشتابید، حداقل جملاتی را از سر مهر بدرقه‌ی راه شان بنمایید. بگذار صدای مظلومیت آن ها ر‌ا شبکه‌های العربیه و الجزیره و همپیمانان غربی‌اش سانسور کنند. عکس زیر  از کودک 10 ساله بحرینی "جهاد عاقل الساری"  است که در تظاهراتی دستگیر و مدتهاست که در زندان آل خلیفه است. این خبر را هویمن رایت در گزارشی از شکنجه و زندانی شدن 76 کودک زندانی که در تظاهرات اخیر بحرین دستگیر شده‌اند منتشر کرده است .