تبليغاتX
باغ بالا
باغ بالا
این وبلاگ می کوشد کلکینی مجازی برای همه کودکان افغانستان باشد که از یاد رفته اند
سه شنبه سیزدهم بهمن 1388
رییس جمهور دلسوز من ...  

تصویری را که مشاهده می کنید دیروز دوازدهم  ماه  دلو. روزنامه تهران با آن زیر نویسش در یکی از صفحات خود کار کرده بود. جناب رییس جمهور با ژست دلسوزانه ای به کودکان در مقابل دوربین عکاس قطره ی واکسن می چکاند. البته جا دارد به رییس محترم دولت مانده نباشید عرض شود. که تمام کارهای ناتمام و مشکلات عدیده ی کودکان را به سامان رسانده است و حالا فارغ البال آستین ها را بر زده  و در سدد ریشه کن کردن فلج اطفال است . ایکاش نا امنی و فساد اداری و.... ریشه کن شود. تا کودکان بی پناه و بی مکتب افغانستان به کار های اجباری گماشته نشوند. در مرز تورخم و تایباد برای یک لقمه نان التماس نکنند و بوجی های سنگین مسافران را جابجا نکنند. ازوضعیت  کودکان کابل که حطما بر اسپ مراد سوار اند! چیزی نمی گویم . چون رییس جمهوری دارند دلسوز!!!

دوشنبه بیست و هشتم دی 1388
من برای زنده ها آمده ام ...  
 

با پوزش و احترام به دوستان و مهمانان این "کلکین". همیشه سعیم بر این بود و است که در این مکان برای کودکان  یا به جای کودکان بنویسم. اما نتوانستم که از کنار مصاحبه ای که لینکش در ادامه آمده است به راحتی بگذرم. این مصاحبه را در سال ۱۳۸۵ در کابل انجام داده بودم و در سال ۱۳۸۷ در مجله سوره چاپ شد. فکر می کنم که این مصاحبه برای همه مفید باشد یا حد اقل بر اطلاعات ما مسایلی جدیدی را بیفزاید. بی هیچ توضیح دیگر شما را دعوت می کنم به خوانش مصاحبه.

من برای زنده ها آمده ام

یکشنبه بیستم دی 1388
خوش خبری دیگر ...  

 

درست مثل روزی که پدرم برای اولین بار برایم «مجله کمکیانو انیس» را خرید.  از این خبر همان قدر خوشحال شدم.  کودکان مهاجر وطنم در دو شهر ایران صاحب کتابخانه شدند. ای کاش کتابهای کودک کتابخانه عامه کابل آنقدر زیاد شوند که به جا های دیگر هم برسند. کودکان شاداب افغانستان را شادابتر و سرمست تر کند. خوب بهتر است اصل خبر را بخوانید.

این خبر را  خبر گزاری مهر و به نقل از سایت کتابک دو سه روز پیش منتشر کرده : 

کودکان و نوجوانان ۶ تا ۱۶ ساله افغانی ساکن شهرهای سمنان و ساوه دارای دو کتابخانه شدند.

 این دو کتابخانه با همکاری کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان، اداره کل اتباع خارجی وزارت کشور(بافیا) و شورای کتاب کودک پس از چند ماه فعالیت پیگیر راه‌اندازی شد و در حال حاضر امکان بهره‌برداری از آنها برای کودکان فراهم شده است.

دست اندرکاران این پروژه، هدف از راه اندازی کتابخانه ها را دستیابی به یکی از مواد پیمان‌نامه حقوق کودک، یعنی حق دسترسی کودکان و نوجوانان به اطلاعات عنوان کرده‌اند.

مجموعه منابع این دو کتابخانه و فعالیتهای آن را شورای کتاب کودک برگزیده و طراحی کرده تا کتابخانه‌ها به عنوان یک پایگاه تربیتی، آموزشی و تفریحی برای کودکان و نوجوانان، بتوانند به خوبی ایفای نقش کنند. 

از آن جا که بنا بر تصمیم مجریان طرح قرار است کتابداران این دو کتابخانه نوجوانان و جوانان ۱۴ تا ۲۵ ساله ساکن این دو شهر باشند دو کارگاه آموزشی دو روزه در سمنان و ساوه برگزار شد و ۵۵ نوجوان و جوان برای ارائه خدمات کتابداری .

این کلکین هم آرزو می کند که کودکان بی وطن افغانستان در تمام شهر های دنیا صاحب کتابخانه شوند.  ایران که وطن فرهنگی تمام فارسی زبانان جهان است.

شنبه دوازدهم دی 1388
خوش خبری ...  
سلام دوستان. دو سه روز پیش ایمیلی از دوستی که دو سه سالی از او خبر نداشتم به من رسید. البته از شهر کابل. این ایمیل دو حسن داشت یکی  آن که خبر از دوست گمشده و فرهنگی ام  می داد و دوم اینکه حاوی یک خوش خبری هم بود. این خوش خبری تاسیس خانه ای را می داد که به نام "کودکان و نوجوانان" استوار شده است. من از طرف خود به دست اندرکاران و بنیاد گران این خانه به خصوص صاحبان اصلی این خانه کودکان شاد و سرفراز کشورم تبریک می گویم. امید وارم این خانه همیشه پر از نشاط و شادابی باشد و به نام کودکان به کام دیگران نشود. ای کاش چنین خانه های برای کودکان بسیار آباد گردد و سرمستی و شور کودکی را بیشتر بیافریند. اما سخن کوتاهی هم با دوستانی که پایه های این خانه را بر دوش توانمند و هنر خلاقه شان دارند. دارم.دوستانی که بسیاری از آنها را می شناسم. سخنم این است که راستی چند سال پیش دوست مشترک ما مهندس موسوی در تهران چنین خانه ای را با همین نام پاسبانی می کرد و وبلاگی هم با همین نام برایش ساخته بود. اگرچه هیچگاه خانه اش را ندیدیم ولی شادابی های زیادی از آن طریق پراکنده شد و کودکانی بسیاری را در سایه اش فرا خواند. فکر نمی کنید شما پای تان را در جای پای دیگران گذاشته و از دره پربرف رد می شوید؟ اگرچه من دوست دارم تمام خانه های افغانستان خانه ای کودکان و نوجوانان باشد. باز خبر خوش خوش است. حال آنکه تکراری باشد. 
دوشنبه بیست و سوم آذر 1388
جشنواره ادبیات کودک ...  

 

امروز به طور اتفاق گلگشتی داشتم در وبلاگهای دوستان. از حسن اتفاق در وبلاگ انجمن قلم چشمم به این خبر مسرت بخش افتاد. خیلی خوشحال شدم که هنوز در این دنیای پر هیاهو هستند کسانی که به ادبیات کودک می اندیشند. دوستان همکار مانده نباشید انگشت روی درد دلم گذاشتید ولی کاش کمی بیشتر توضیح میدادید که چه نویسندگانی و از کجا می توانند شرکت کنند. من خیلی از دوستان را می شناسم که کار ادبیات کودک می کند ولی خارج از افغانستان هستند. آیا آنها می توانند شرکت کنند؟

به هر صورت.  ادبیات کودک با تمام بی توجهی های که بر آن می شود( خصوصا در کشورم) خیلی شادی بخش  است. مثل بازی کردن با کودکان شاد بازیگوش. وبلاگ باغ بالا که بالا ترین دغدغه اش کودکان از یاد رفته افغانستان و ادبیات فراموش شده اش است. آرزو می کند که این جشنواره مثل جشنواره  صلح سیمرغ به تعویق نیفتد. چون کودکان شیرین زبان و منتظر از بد قولی خوش شان نمی آید. در ضمن بد قولی بزرگان برای کودکان بد آموزی دارد.

در زیر فرا خوان جشنواره تقدیم شما خوبان می شود

دوست گرامی سلام!

همانگونه که می‏دانید جشنوارۀ ادبیات معاصر افغانستان از سوی انجمن قلم افغانستان به همکاری مالی انستیتوت گویته همه ساله در یکی از ولایات کشور برگزار می‏گردد.

امسال در نظر است ششمین جشنواره در شهر کابل به گونۀ ویژه روی ادبیات کودک بر گزار گردد.

بناً از همه نویسنده‏گان عزیزی که بیشترینه روی ادبیات کودک کارکردهایی داشته باشند و یا نویسنده‏گانی را می‏شناسند که در این زمینه فعالیت دارند. لطف نموده به شمارۀ (0700543500) و یا به ای‏میل afghanpen@yahoo.com به تماس شوند.

این جشنواره در دهۀ سوم ماه قوس 1388 ﻫ . خورشیدی در شهر کابل برای سه روز برگزار خواهد شد و از هر ولایت دو نفر نویسنده دعوت می‏شود.

یکشنبه هشتم آذر 1388
هما گک ...  

هشت سال پيش طاق بلند امارت حكومت سياه طالبان فرو ريخت و  هماي سعادت را لشكريان نظامي آمريكا با همكاري متحدينش تور دادند. هماي سعادت بد بخت گاهي به كوه پناه برد و گاهي به جنگل، تفنگ به دستان وحشي خارجي آنقدر در كوه و جنگل افغانستان بم ريختند و آدم كشتند كه هماي سعادت بيچاره مثل كودكي يتيم پناه برد به سر شانه هاي ويران شده كرزي خان. آمريكايي ها هم چالاكي كردند و خيلي سريع بال هاي هماگك درمانده را كندند تا از شانه كرزي نپرد.  هما گك بيچاره هم  مجبور به ماندن شد و هشت سال از اين قصه گذشت. حالا هماي سعادت ديگر به شانه هاي كرزي عادت كرده و جاي را ندارد كه برود.  هشت سالي كه انتظار مي رفت وضع امنيت و معيشت مردم افغانستان با آن همه كمك هاي باد آورده بين المللي  روز به روز خوب تر شود. بسياري از كمك ها توسط جلالت مئابان لشكري و دولتي حيف و ميل شد. با تاسف وضعيت خوب كه نشد، بد تر هم شد. چندي پيش هم  يونيسف  گزارش داد كه بد ترين كشور براي تولد نوزادان، افغانستان است. اين درحالي است  كه در صد مرگ و مير كودكان هم در افغانستان بسيار بالا است. بر اساس آمار سازمان ملل از هر يك هزار تولد در افغانستان 257  نوزاد مي ميرد. نوزادان ديگر هم با بيماري هاي واگير داري ديگري هم آغوش مي شوند. هماي سعادت در شانه كرزاي صاحب كه در دور دوم رياست جمهوري اش، قسم خورده است كه فساد اداري و .... را ريشه كن كند بي صدا اشك مي ريزد. هرچند در گوش بادارش چيغ مي زند، بي فايده است.  هرچه مي گويد ما در كشور كودكان قطع عضو بسيار داريم باز هم نمي شنود. چيغ مي زند كه بم هاي كور هواپيماهاي آمريكايي كودكان را مي كشد و بي دست و پا مي كند كرزاي صاحب مي خندد. از پيشرفت  تحصيلات كودكان مي گويد. هما گگ هرچه از شيوع بيماري فلج اطفال مي گويد او و كابينه اش از شيوع  پيشرفت مذاكره با طالبان سخن مي گويند. هما گگ بيچاره درمانده تر از پيش خودرا با اين سخنان سر گرم مي كند.  راستي در آمار ساز مان ملل 83 مليون كودك زير 5 سال كه از گرسنگي  در كشورهاي افغانستان، هند ، پاكستان، بنگلادش و نپال رنج مي برند، سهم كودكان افغانستان چند نفر است. اگر خداي نخواسته و هفت كوه سياه در بين يكي از فرزندان وزير صاحبان و جلالت مئابان دولتي و لشكري كمي سخت تر سرفه كنند چه پيش خواهد آمد و زنان محترمه آنها در  كدام ( هوسپيتال) مدرن مادر مي شوند. آيا در بين 257 نوزادي كه از هر يك هزار تولد مي ميرند از آنها هم كسي در بين شان است. سرش را بيخ گوش كرزي جان مي برد و مي پرسد، حال فرزند دلبندت هما جان خوب است؟

سه شنبه نوزدهم آبان 1388
شکوفه گک 2 ...  

 

دوستان عزیز! خوب دقت کنید شاید این عکس را بشناسید. این عکس هانیه امیری ۶ ساله است. در مورد پیگیری و شناسایی  خوب ترش  دو بار دیگر هم به شیرخوارگاه آمنه تلفن زدم ولی با تاسف مددکار بخش حضور نداشت. هیچ خبر تکمیلی دیگر در این باره ندارم. فقط با اظهار تاسف و طبق قول قبلی ام عکس این شکوفه گک چشم به راه را گذاشتم.

شنبه نهم آبان 1388
شکوفه گک ...  
خزان سال 71 بود . آنوقت من کابل بودم. اوج جنگهای کابل بود. کودکانی بسیاری بودند که پدر یا مادرشان را هیولای به نام جنگ بلعیده بودند. قابل ترحم بودند و نوازش . اما در همان شرایطی سخت هیجگاه نشنیدم مادری کودکش را به امان خدا بسپارد. هر روز خبر می شدم که خیلی از مادران برای کودکان شان سپر آتش شدند و جان فرزندان شان را نجات دادند. راستش دلم زیاد نمی گرفت.شاید چون پدر نبودم و یا اینکه غم غربت را ندیده بودم. اما امروز وقتی روزنامه ایران را ورق می زدم غمی بزرگی بر دلم چنگ انداخت. اشک بر چشمانم حلقه زد. احساس کردم این ندای مظلومیت و کمک خواهی از هانیه خودم است. (دختر کوچکم هانیه نام دارد و 4سالش است)باور کنید حالا که این متن را می نویسم  بغضم گرفته. چه مادر سنگدلی است مادر هانیه وهمایون که دو شاخه گلش را رهاکرده و هیچ خبری از او نیست. او کجا رفت؟ پدر این دوشاخه گل کیست؟ فامیل شان کیست؟ اگر کسی از خانواده و فامیل و حتی از آشنایی این دو شکوفه گک چشم به راه خبر دارند، آنهار با خبر کنند که این شکوفه گکا در شیرخوار گاه آمنه  هستند و چشم به راه دارند. آنها گم نشدند، بلکه رها شده اند.من به روزنامه ایران زنگ زدم، گروه اجتماعی آنها گفت که این کودکان در شیرخوارگاه آمنه هستند و اطلاعاتی زیادی ندادند. در شیرخوارگاه آمنه  هم چندین بار زنگ زدم ولی متاسفانه جواب تلفن را کسی نداد. به زودی عکس هانیه گک را می زنم چون در روزنامه ایران فقط عکس او بود نه همایون برادرش.  نوشته زیر عین جملاتی است که امروز شنبه در صفحه 11 روزنامه ایران با تیتر ( کجایی پدر) چاپ شده است. حطما بخوانید شاید شما بشناسید.

خواهر و برادر گمشده

    من هانيه اميري هستم و 6 ساله ام. همايون برادرم 5 ماهه است . مادرمان بومانه وفايي اهل افغانستان است . در تاريخ 9/1/88 مادرمان ما را به شيرخوارگاه آورد و ديگر هيچ وقت برنگشت . حالاماه هاست که من و برادرم چشم به در دوخته ايم تا مادر از راه برسد . ما را مي شناسيد؟

دوشنبه چهارم آبان 1388
مطبوعات کودک ...  

اولین نشریه کودکان و نوجوانان در افغانستان سراج‌الاطفال ، در دوران زمامداری  امان الله خان تجدد طلب،  به صورت  ضميمه در كنار سراج‌الاخبار منتشر می‌شد. با تاسف  امروز  بعد از هشتاد سال کشور ما در جای اول خود است. انگار کرزی خان قدرت را از امان الله خان گرفته باشد.  بعضی از مسئولان فرهنگی ما بادی به غبغب می اندازند و با افتخار می گویند که  در افغانستان امروز بیش از چهار صد نشریه چاپ و منتشر می شود. حالا بماند که چه نشریه ای. اما از اینکه مطبوعات کودک و نوجوان در این آمار چه نقشی دارند، هیچ حرفی بیان نمی شود. با توجه به اینکه بیش از 50  در صد جمعیت ما را  کودکان و نوجوانان تشکیل می دهند، سهم مطبوعات کودک در این آمار تقریبا به صفر می رسد. نشریه های چون انیس کودک، پرواز ، رنگین کمان، ضمیمه روزنامه نجات و دوسه موردی دیگر، آنهم اگر باشد، خیلی ناچیز است و در حد یک فاجعه. بسیاری از همین نشریه های کودک که به تعداد انگشتان دو دست هم نمی رسند، فقط رنگ روی جلد شان کودکانه است و بس. حالا این سوال  پیش می آید که چرا مسئولان فرهنگی ما کودکان و نوجوانان را فراموش کرده اند و اگر یاد ندارند که به کودکان فکر کنند از کشور های پیشرو در این زمینه الگو برداری کنند.  مثلا کشور اندونیزیا که ( مثل افغانستان) حدود چهار صد نشریه  چاپی دارد. روزنامه ی برای کودکان به نام (برانی) به معنای شجاع  منتشر می کند،  سه سال هم از انتشار آن می گزرد . جالب است که شعار این روزنامه  16 صفحه ی (ملتی که توسعه می یابد، ملتی است که مطالعه می کند) است.

خوانندگان دایمی  این روزنامه  کودکانی است که در دوره ابتدایی و متوسطه درس می خوانند. بنیان گذار و سردبیر 64 ساله آن که یک معلم باز نشسته است می گوید: وقتی فهمیدیم بچه های اندونیزیایی در مقایسه با دیگر بچه های کشور ها از نظر سواد در سطح پایینی هستند و فقط 30 در صد از مطالبی را که می خوانند، می فهنند تصمیم به انتشار این روزنامه گرفتیم.

قانون نوشتن در این روزنامه هم این است که هیچ جمله ای از 18 کلمه بیشتر نیست و به سفارش یک روانشناس کودک از درج اخبار مربوط جنایت، تروریسم، قتل و بم گذاریها خود داری می کند. موضوعی که متاسفانه از پر رنگ ترین اخبار رسانه های چاپی و تصویری افغانستان امروز است. این روزنامه بچه هارا تشویق می کند که  گزارش اختصاصی و مقالات ادبی بنویسند و برای  چاپ در روز های سه شنبه و جمعه بفرستند. البته حق التحریر هم به مطالب چاپ شده تعلق می گیرد.  هدف این روزنامه کودکان  که دو روپیه  قیمت دارد این است که بیش  از 100 هزار خواننده داشته باشد.  سردبیر ان می گوید: بزرگ ترین رقیب ما نه روزنامه و نشرات  بلکه تلویزیون است. بچه ها ترجیح می دهند به جای خواندن نشریه ، تلویزیون نگاه کنند.

 آیا مسئولان فرهنگی ما به خصوص رییس جمهور آینده ما که حطما باز تقلب می شود و کرزی جان انتخاب می شود، از سطح دانش آیندگان کشورش آگاهی دارد؟

شنبه هجدهم مهر 1388
روز جهاني کودک ...  

/* /*]]>*/

براي کودکان جهان سوم، روز جهاني کودک چه رنگي مي تواند داشته باشد؟

روز 8 اكتبر برابر با 17 ماه ميزان در روزشمار جهاني، روز جهاني كودك بود. امسال جهان مثل سالهاي گذشته و در شرايطي به استقبال روز جهاني كودك رفت كه كودكان در سراسر جهان به خصوص در افغانستان همچنان جزو اولين قربانيان جنگ به شمار مي روند. متاسفانه ديروز جمعه دسترسي  به اينترنت نداشتم تا شادي يا اندوهم را از اين روز نشان بدهم. امروز شنبه در حالي اين پست را آماده مي کنم که ساعت  6 عصر در يکي از برنامه هاي که به همين مناسبت داير شده است دعوت هستم. هنوز هم دو دل هستم بروم يا نروم. البته افسوس مي خورم که ديروز در افتتاح نمايشگاه (مشق عکاسي) که اولين تجربه هاي دختران مهاجر افغاني ساکن تهران بود، نتوانستم شرکت کنم. البته اين نمايشگاه تا 29 ماه ميزان در شمال تهران برپا است. حاميان اين برنامه شايد براي مطرح شدن نام شان دست به اين کار زده اند تا ديده شدن عکسهاي کودکان مهاجر. اگر غير از اين بود در (فرمانيه) تهران نمي رفتند.

 ديروز روز جهاني کودک با تمام برنامه ها و پيامهايش گذشت. اما من به دو دليل امروز احساس شادي نمي کنم.

1 - ديروز شايد بيش از سي تن از کودکان مهاجر هموطنم را ديدم و پرسيدم که امروز چه گپ است. همگي شان گفتند، نمي دانيم . اين بي خبري يعني روز جهاني کودک زير زبان کودکان چشم آبي و موي زرد مزه دارد نه زيرزبان کودکان چشم بادامي مهاجر افغان.

2 - ديشب ناگهان خبر برنده صلح نوبل به جهان مخابره شد، و ناگهان اوباما برنده جايزه صلح نوبل شد!!! خبري که هيچ کس انتظار شنيدنش را نداشت. اين قصه زماني جالب مي شود که او باما از خواب ناز بيدار مي شود و مي آيد تا پيام کذايي اش را بخواند و مي گويد من خواب بودم و توسط دخترم که مرا بيدار کرد با خبر شدم!!  اوباماي خوشخواب به چه دليل به اين جايزه رسيده است نمي دانم. شايد به خاطر اينکه کودکان افغانستان، عراق و فلسطين را نشانه رفته است و يا اينکه تصميم گرفته است چهل هزار نيروي تازه نفس براي کشتار مردم افغانستان به ويژه کودکان گسيل نمايد، داوران اين جايزه را مجاب کرده است که به نفع او راي بدهند. غير از اين که ما در چند ماه  گذشته هيچ کار شايسته اي در جهان از او نديديم. او حتا به قول اولش که گفته بود زندان هاي گوانتانامو را تعطيل ميکند نيز عمل نکرده است.باور کنيد کرزي خود ما با تمام تقلب هاي که طرفدارانش براي او انجام داد، مستحقتر از اوباما براي در يافت جايزه صلح نوبل بود. نبود؟ من مطمئن هستم که او با ما سگ دختر ش را بيش از کودکان جهان دوست دارد. 

 

اين شعر  را امروز خواندم در کتاب (باغبان جهنم ) اثر شاعر توانمند ايران شمس لنگرودي و خيلي لذت بردم .  اين شعر را با تمام اندوهم  تقديم مي کنم به تمام کودکان جهان به خصوص کودکان کشورم که کودکي شان را گم کرده اند.

شب بخير

بچه هاي عزيز!

شب بخير

که خيلي دير است.

به هوا پيماها در هواي بهاري نگاه کنيد

که چه زيبا برق مي زنند

به بمب افگنها ، تانک هانگاه کنيد

هيچ بچه آمريکايي شانس شمارا ندارد

آنها همه ي اين چيز ها را

فقط بر پرده سينما مي بينند،

بخوابيد بچه ها!

و به ياد داشته باشيد

جاي شما در بهشت است

اما، چيزي بخوريد و بنوشيد

که صف محشر طولاني است و گرسنه تان خواهد شد

بخوابيد بچه ها!

اما ، ياد تان نرود صورت تان را بشوييد

فرشتگان، انتظار بچه هاي تميز را مي کشند

و هيچ در فکر دلتنگي مادر نباشيد

آنها مرگ را ترجيح مي دهند و زود نزد شما مي آيند

ما هم قول مي دهيم

پاي مجسمه آزادي

گورهاي ظريفي بسازيم

تا رهگزران و توريست ها

دسته گلي بر آن بگذارند و با رضايت خاطر بخندند.               

یکشنبه پنجم مهر 1388
کو چکترين متجاوز تاريخ جهان ...  
رسانه‌های دولتی انگلستان از دستگیر شدن یك پسر‌بچه سه ساله توسط پلیس این كشور خبر داده و اعلام كردند: این كودك خردسال به اتهام تجاوز جنسی، سرقت و تخریب اموال دیگران بازداشت شده است.
یكی از نمایندگان حزب مخالف دولت ـ در مصاحبه‌ای با شبكه خبری بی‌بی‌سی،گفته است: این پسر‌بچه سه ساله توسط پلیس انگلستان  به اتهام تجاوز، سرقت از فروشگاه‌های مختلف در شهر محل سكونتش و تخریب اموال همسایگان  دستگیر شده است.
وی ادامه داده که: بر اساس اعلام كارشناسان و بازرسان پلیس انگلستان این پسر‌بچه جوان‌ترین یا به عبارتی كوچك‌ترین مجرم در طول تاریخ انگلستان به شمار می‌رود.
از طرفی در گزارش پلیس انگلستان آمده است كه این پسر‌بچه در بازجویی‌هایش به ماموران گفته بود كه تنها برای شوخی و خنده اقدام به انجام این كارها كرده است.

بر اساس آمارهای موجود طی سه سال گذشته بیش از شش هزار تخلف اجتماعی تنها توسط كودكان زیر 10 سال در سراسر انگلستان انجام شده است. به گونه‌ای كه یك پسر‌بچه 9 ساله به اتهام تجاوز به یك دختر خردسال و دو كودك هشت ساله به اتهام درگیری با سلاح سرد و مجروح كردن سه نفر دیگر توسط پلیس دستگیر شده اند.
از طرفی درگیری كودكان با چاقو، سرقت‌های كوچك و بزرگ، گدایی و ضرب و شتم نیز از موارد تخلف كودكان به ویژه پسر‌بچه‌های زیر 10 سال در انگلستان هستند. با این حال، تاكنون هیچ دستگاهی در این كشور برای جلوگیری از این نوع جرایم تلاشی نكرده است.


دوستان در مورد خبر بالا چه مي توان نوشت جز سکوت ؟ يا چه مي توان کرد جز تعجب.


چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
امید و انتظار ...  
[IMG_9580cccc11.JPG]

سه شنبه سوم شهریور 1388
کودکان و انتخابات ...  
دومين دوره انتخابات رياست جمهوري افغانستان هم به لطف و ياري خداوند بدون خسارات و تلفات که پيش بيني مي شد، به پايان رسيد. امروز هم قرار است که شخص رييس جمهور بر  اساس آراي مردم معرفي شود.  بلي، به قول معروف زمستان مي گزرد و سياهي اش به روي ذغال مي ماند. اين دوره هم مي گذرد با تمام خوبي ها و بدي هايش حال اگر کرزي هم رييس جمهور شود که مي شود. ولي اي کاش تصاوير کودکان را در هنگام جابجا کردن صندوق هاي راي از تلويزيونها شاهد نمي بوديم. با تاسف بعضي از کودکاني که صندوق را جابجا مي کردند و به داخل هلي کوپتر منتقل مي کردند برابر خود صندوق بودند. دولت محترمي که روي کار بيايد با اين عمل چگونه کودکان را مورد حمايت قرار خواهد داد؟ رو سياهي اين کار متوجه کدام مسئول محترم و يا محترمه است؟

یکشنبه هجدهم مرداد 1388
ازدواجک ...  

 

سايت فارسي بي بي سي دو روز پيش 16 ماه اسد گزارش داد:

در جوزجان يک دختر هفت ساله به عقد يک پسر شانزده ساله در آمد!!؟


مسئولان دولتی هم در جوزجان  این ازدواج را "تخطی از قانون"خوانده و عاملان آن را بازداشت کرده اند. ( آفرین)

اين داستان از آنجا آغاز مي شود که حنیفه، دختر هفت ساله سه روز پیش از سوی یکی ازبستگانش در شهر شبرغان، مرکز ولايت جوزجان به عقد یک نوجوان شانزده ساله درآمد.

مردی که عامل این ازدواج است، به مسئولان امنیتی شهر، خود را سرپرست حنیفه خوانده و ادعا کرده که در این کار، هیچ گونه اجباری در کار نبوده و حنیفه با رضایت خود به این کار تن داده است!!!؟. ( پناه بر خدا)

مسئولان می گویند، حنیفه کودک است و هیچ چیزی از نکاح و مفهوم ازدواج و زندگی زناشویی نمی داند.

 اما آن چه روشن است اين است که حنیفه اولین کودکی نیست که قربانی ازدواج نا خواسته می شود و آخرين آن هم نخواهد بود. در جامعه سنتي افغانستان کو دکان بي پناه ترين قشر جامعه است . حالا اگر اين کودک دختر هم باشد بي پناهي اش دوبرابر مي شود. چند سال پيش هم  ازدواج یک دختر دوازده ساله در ولایت فاریاب با پیرمردی شصت ساله رسانه‌اي شده بود. در بسياري مواقعی هم چنين کار هایي بر اساس سنت هاي اجتماعي مخفي مي ماند.

امروز در افغانستان مسئله انتخابات داغ داغ است. حتي داغتر از خبر شهيد شدن کودکان مظلوم افغانستان به دست نيروهاي نظامي و وحشی آمريکايي. داغتر از اين (گدي گگ) بازي. شاید اگر کانديداهاي محترم ومحترمه رياست جمهوري وقت بکنند و این خبر را بشنوند دهان شان به رسم خنده فراخ تر خواهند شد!!؟.

آي رييس جمهور دو هفته بعد من! آقاي کرزي بي اولاد، داکتري دو رگه ي تغيير و اميد ،  طالب نيکتايي دار اشرف خان و ...

عاجزانه تقاضا مي کنم کمي در مورد آسايش مردم خود توجه کنيد. تصور کنيد که حنيفه دختر تني  شمااست. پاره جگرشمااست. نه يک دختر دهاتي زير فرمان شما. خواهش مي کنم افغانستان و مردمش را خوب بشناسيد، بنگريد و حکومت کنيد. اگر خبر شديد که باز هم در خانه ات دخترت اين چنين ازدواجک بازي کرد لطفا خود کشي کنيد.

یکشنبه یازدهم مرداد 1388
دفتر کودکان ...  

هفته پيش سفري داشتم به مشهد مقدس، سفري خانوادگي و زيارتي. جاي شما دوستان خالي چند روزي در آنجا بوديم و محل بود و باش ما هم دفتر موسسه دري بود. چند روزي که فارغ از تمام روزمرگي هاي معمول  همراه (عيال و همه ي دختران من ) به حرم مي رفتم بازار مي رفتم و تا ساعت 12 و 1 نيمه شب بيرون مي بودم و حتي روزنامه هم نمي خريدم. استاد مظفري بزرگوار يک روز دختران کوچولو و نازش (سارا و بهاره) را به دفتر آورده بود تا دختران کوچولو و ناز من (بتول و هانيه) تنها نباشند و همبازي داشته باشند. از اتفاقات در همان روز يکي دو کوچولوي ناز ديگر هم از راه رسيدند. شايد دفتر در دري يک روز استثنايي را با حضور بچه ها پشت سر گذاشت. شوخي ها و شيطنتهاي آنها انرِژي فراواني را پخش مي کرد و استاد مظفري هم از فرصت پيش آمده هي عکس مي گرفت . بچه ها هي نقاشي مي کشيدند، معلم بازي مي کردند، مي دويدند مي خنديدند و....

خانم زهرا حسين زاده مي گفت: امروز اينجا کودکستان شده است.

حالا که چند روزي است تهران آمده ام هانيه همه اش مي گويد بابا بيا مهشد برويم . هانيه به مشهد مهشد مي گويد. من فقط در جوابش مي خندم و او قهر مي کند. قهري که خنده ام را زياد تر مي کند.


سه شنبه دوم تیر 1388
اعتراض شاشی ...  

... د فرق پدرت  

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
پارک کتاب ...  
 

در این چند روز تمام گپ و گفتار فرهنگی و هنری در سایه نمایشگاه کتاب بین المللی تهران است . تقریبا در این چند روز هر روز به نمایشگاه رفته ام و بیشتر در سالن بخش کودکانش. آنجا یکی از دوستان ایرانی ام غرفه  دارد و من حد اقل روز یک ساعت آنجا می نشستم و به کودکانی که همراه با پدر و یا مادرش در نمایشگاه آمده بودند لبخند می زدم. البته برخورد های شیرین کودکان بسیار تماشایی و خنده دار بود. جای شما خالی لحظات نابی رقم می خورد. کودکانی که با هیجان کتابها را ورق می زدند و به مادر یا پدرش اصرار می کردند پای بر زمین می زدند  که حطما این کتاب را بخرند. اگر چه بعضی از والدین هم بی توجه به خواسته های فرزندان شان وقت گذرانی می کردند.اما. اما آنچه که در این چند روز  که باعث شد زیاد افسوس بخورم این بود که در ساعات حضورم در نمایشگاه هیچ کودکی افغانستانی با والدین شان ندیدم . جز یک مورد دو تا دخترک ناز و قشنگ هزارگی که حطما خوهر هم بودند به همراه مادر شان از پیش غرفه تیر شدند. دوست داشتم به آنها کتابی بدهم ولی به غرفه ی که من بودم  نیامدند. راستی چرا ما این قدر به کودکان خود بی توجه هستیم . دوستانی که در تهران هستید و این نوشته را می خوانید حد اقل یکبار دست بر دست کودکان نازدانه تان به نمایشگاه بروید. ۶ روز تا پایان نمایشگاه مانده و وقت هم زیاد است.چنین فرصتی تا سال بعد میسر نمی شود. خواهش می کنم حتی برای یکبار با کودکانتان به این پارک بزرگ کتاب بروید. خیر است کتاب هم نخرید فقط سیل کنید بگذارید که فرزندانتان حد اقل برای یکبار این همه کتاب را ببینند. این جمله را نمی دانم کجا خوانده ام ولی خیلی خوشم می آید شما هم بد نیست بخوانید. ((من از دنیای بی کودک می ترسم))

جمعه بیست و یکم فروردین 1388
خبر نامه ...  
دوستان سلام اميد وارم روز هاي خوب بهاري را با طراوت آغاز كرده باشيد. در سال جديد تصميم گرفته ام كه مطالبي اين كلكين را بيشتر با گپا و نوشته هاي خود بچه ها به رو ي شما باز كنم . منظورم اين است كه با بچه هاي وطنم گپ بزنم و از آنها خواهش كنم كه بنويسند . از خاطرات شان از آ رزو هاي شان  از علاقه ها و خانواده هاي شان و .... پس كمي صبر لازم است تا  گلداني هاي قطار اين كلكين را در اين مورد مشاهده نماييد.

امروز براي شما خبري كوتاهي را از روزنامه اعتماد ملي كه در روز سه شنبه 18 /1 /88 با عكسي چند كودك افغان آورده است. البته عكس اين مطلب از سايت ايسنا بود كه من هر چه دنبالش گشتم نيافتمش تا عكس را هم مي گذاشتم اما خبر را عينا نقل مي كنم . بخوانيد جالب است. اين خبر با عنوان "اردوگاه مهاجران افغان در مرز "چاپ شده است.

از يكسال پيش دولت ايران، راه هاي عجيب و گاه غير منطقي را براي « خروج مهاجران افغان »‌ در پيش گرفت . اما اين شرايط نه كمكي به ايران م نه راه حلي براي ادامه زندگي مهاجران شد. چون همچنان بسياري از مهاجران در اردوگاه هاي بدون امكانات مرزي نگهداري مي شوند. اردو گاه هاي كه سيم خار دار آن براي فرزنداني كه از حضور در مدارس منع شدند؛ بيشتر شبيه زنداني با سقف آبي است.

یکشنبه دوم فروردین 1388
سانقه ...  

http://thumb.visualizeus.com/thumbs/08/12/05/bokeh,%D8%A8%D9%88%DA%A9%D9%87,%D8%AA%DB%8C%D9%84%D9%87-b04c42850c60ec7dd82ad4b9cd3adbff_m.jpg        

دوستان بسيار بسيار عزيزم سلام . سال نو بر همه ي شما مبار ك باشه، خصوصا براي تمام كودكان نازدانه و نازنين كشورم. چند وقتي بود كه بسيار كار داشتم و نتانستم به محبت هاي دوستان كه آمدن تا در باغ بالاي خيالي من هوا خوري كنن، پاسخ بتم. سه روز مانده بود به سال نو . با خود گفتم كه چه رقم ازي غير حاضري زياد خوده خلاص كنم ، تصميم گرفتم شعري بگويم كه هم نوروزي باشد و هم خاطرات بسياري از دوستان را تازه كنه. بسيار فكركدم كه چه باشه  به يادم آمد كه وقتي ما ريزه بوديم و روز نوروز سخي جان مي رفتيم ، تشله بازي، بازي بسيار پر هيجاني بود و خرد و كلان چند تا سنگك را قطار مي كدن و مي گفتن كه ميشكان است.آنهاي كه بازي مي كدن غال مغال مي كدن چيغ مي زدن و... چند نفر ديگه هم در اطراف شان با دان نيمه واز غرق بازي مي شدن. آنسالها ما هم پيش از نوروز يك تشله صاف و اندازه دست خوده پيدا مي كديم و نامش را مي گذاشتيم " سانقه"  حالا اي كلمه از كجا آمده و كي براي اولين بار اي كلمه را گفته خدا مي دانه. اما هرچه است خاطره انگيز ترين كلمه براي بچه هاي تشله باز است. به همي خاطر سفري به كودكي هايم داشتم، از شما تاشه نمي كنم سفري بسيار سخت و بامزه اي بود. وقتي ازي سفر برگشتم شعر سانقه ره براي شما سوغات آوردم. اميد وارم به عنوان بك تحفه سال نو از مه قبول كنين.و مره ببخشين كه بيشتر از يك ماه غير حاضر بودم.

 

 

"سانقه"

سانقه جانم
نوبت ماست
روز نوروز
صبح فرداست

باز با هم
با رفيقان
ميله مي ريم
ما سخي جان

وقت بازي
با تو هستم
تو بخيزان
شصت دستم

من برايت
سانقه جانم
ميش سنگي
مي نشانم

هي برو رو
هي بزن تق
تشله ها را
حق و ناحق

سانقه جانم
تو پلنگي
نوش جانت
ميش سنگي

روز نوروز
ميله ساز است
كُلّ مردم
تشله باز است

 

 

دوشنبه چهاردهم بهمن 1387
آيه ...  

 سلام ياران. از اين كه دقايقي از لحظات خوب تان را صرف بازديد از اين كلكين مجازي مي كنيد تشكر مي كنم. دوست عزيزم آقاي محمود جعفري هميشه دقت بسيار خوبي داشته ودارد، براي اين عزيز عرض كنم كه بلي سفري به گذشته به سفارشي دوستي بود و من ناگزير اطاعت. اما چند ماه پيش عزيز ديگري كه آقاي دكتر محمد امين زواري اش مي گويند نيز مرا مورد لطف قرار داده بود و ياد آورشده بود كه شعري در باره ي (گوهر ناياب) مادر در اين كلكين بگذارم. شعر كه در زير مي خوانيد شايد رضايت هر دو دوست و تمام دوستان ديگر را جلب كند. چون هم تازه است و هم براي مادر. نام اين شعر آيه است. همان طوري كه مي دانيد بخشي اعظم از مردم هزاره به مادر "آيه" مي گويند.

 

"آيه"

 

دلت آغاز خورشيد است

لبت سرشار لالايي

بخوان لالا ايي ديگر

بگو از باغ بالايي

 

منم آن كودك شوخت

 كه دايم ناز مي دادي

به روي شانه هاي خود

هميشه گاز مي دادي

 

هميشه قصه مي كردي

پدر جان باز مي آيد

گلاي خانه مي خندد

صداي ساز مي آيد

 

پدر نامد نخور غصه

برايت خانه مي سازم

خزان شال گلدارت

پر از پروانه مي سازم

 

تو لالايي ترين شعري

تو دريايي ترين گوهر

تو قرآني ترين نامي

بخوانم "آيه" ات مادر

 

جمعه بیست و هفتم دی 1387
كاغذ پران ...  

كاغذ‌پران

 

كاغذ‌پران خوبم

كاغذ‌پرانِ رنگي

از تو فضاي شهرم

لبريز از قشنگي

 

در اوج آسمان‌ها

چرخي بزن برايم

تا بشكفد لبانم

تا پر زند صدايم

 

با غُته‌هاي نازت

از شوقِ تارِ شيشه

همرنگِ بالِ مفتر

چك چك بزن هميشه

 

همبازي قشنگم

از باد‌هاي خسته

از روزهاي ابري

خيلي دلم شكسته

 

آغاز خشم و جنگت

آغاز شادي ماست

جنگي بدون آتش

جنگي كه خوب و زيباست

 

جنگي كه شعله‌هايش

از چرخه‌ها بخيزد

يك آسمان ستاره

در كوچه‌ها بريزد

 

كاغذ‌پران خوبم

آزاد مي‌شوي تو

فرياد مي‌زنم من

دلشاد مي‌روي تو

جمعه سیزدهم دی 1387
محرم و غزه ...  

هنوز محرم نیامده بود و سال ۱۴۳۰ آغاز نشده بود. در ذهنم دنبال نوشته ی بودم که در این صفحه بگذارم که هم موضوع کودکانه داشته باشد و هم عاشورایی باشد. می خواستم شعر "بچه و کوچه ها" را بگذارم. اما حادثه غزه پیش آمد. حادثه ای که کربلایی دیگری را رقم زد و در آن کودکان و زنان زیادی به خاک و خون کشیده شدند. می خواستم برای غزه و برای کودکان غزه بنویسم، مانده بودم از عاشورای سال ۶۱ هجری بنویسم یا از عاشورای ۱۴۲۹ در جغرافیایی خونین غزه. اگر نام های سیاهی چون یزید، شمر، عبید الله زیاد، حرمله و....  بر دفتر تاریخ باقی مانده اند. مطمئنا از فاجعه ی غزه نیز نام های سیاهی در دفتر تاریخ حک خواهد شد. در این فاجعه یزید همان اسراییل بی هویت و غاصب است.  ملک عبدالله اردنی و آل سعود، حسنی نا مبارک و... آیا ضجه های مادران و کودکان مجروح فلسطینی را نمی شنوند و نمی بینند. آیا این ها همان شخصیت های سیاه و منفی عاشورای ۶۱ نیستند؟ غزه پیش از این که مورد هجوم وحشیانه قرار بگیرند،مثل کاروان امام حسین در محاصره نبودند. آنها محاصره بودند و نان و آب می خواستند نه بمب و موشک.امروز مردم مظلوم فلسطین از عشیره ی عاشورایند و زخم خورده ی قبیله ی قابیل. فلسطین سجده گاه پیامبرانی بسیاری بوده است و قبله اول مسلمین. شگفت انگیز اینکه امروز این سجده گاه به احترام کودکان قیام می کنند (انفجار)  کودکانی که هنوز سجود را نمی دانند ولی سجده گاه زمین می شود. امروز کودکان شهید بسیاری از باریکه غزه بر روی دستان پدر، حماسه حضرت علی اصغر (ع) و امام حسین (ع) را باز گو می کند.مگر غیر از این است؟ تصاویری که امروز از غزه به جهان مخابره می شود نا کار آمدی ساز مان به اصطلاح سازمان ملل را می رساند. بی غیرتی ملک های اعراب را بیش از پیش برملا می سازد. ملک های که دوست دارند ملک بما.نند و گیلاس های مشروب آمریکایی یا چه می دانم اروپایی شان خوشرنگ باشد. حالا به هر رنگی که می خواهد باشد.حتا  رنگ خون کودکان مظلوم غزه.

دوستان غم شریک! با عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و تکرار آن درغزه. آنهم در عصری که خود را زیر نام تمدن، صلح و ازادی پنهان کرده است. در ادامه هم شعر عاشورایی "بچه ها و کوچه" را تقدیم شما می کنم

 


... ادامه مطلب
شنبه هفتم دی 1387
امید واری ...  

 

اشاره: این مطلب اگر چه گزارشی کوتاهی از سخنرانی محترم خلیلی معاون  ریاست جمهوری در شهر ری تهران است که در رابطه با پیشرفت های دولت و مشکلات مهاجران سخن گفت.اگر این گزارش یاد داشت گونه را در این وبلاگ می خوانید از این روی است که بخشی از آن به کودکان  هم ربط پیدا می کند.امید وارم این توافقات که محترم خلیلی از آن سخن راند، عملی شود و بر روی کاغذ ها باقی نماند.

 

محمد كريم خليلي معاون رئيس جمهور افغانستان كه در رأس يك هيأت عاليرتبه در ایران آمده بود، عصر جمعه هشتم ديماه به افغانستان باز گشت. وي پيش از بازگشت به افغانستان در جمع مهاجران تهران در مسجد ارشاد شهر ري حاضر شد و بيش از يك ساعت درباره عملكرد دولت اسلامي افغانستان، برنامه هاي دولت در بازسازي ونتايج سفرش به ايران سخنراني نمود.

معاون رييس جمهور افغانستان با بيان اين كه هنوز دولت متبوعش دچار مشكل هاي متعددي است اما نسبت به چند سال گذشته پيشرفت هاي بسياري داشته است گفت: در  قسمت راه سازي و بازسازي كشور گامهاي موثري بر داشته شده است واز افتتاح راه هاي سخن گفت كه كابل را به ولايت باميان؛ مزار شريف و هرات را به شهر بسياري وصل خواهد كرد. وي خاطر نشان كرد كه دولت ما مي خواهد خدمتگزار مردم باشد واز رشد چشمگير مطبوعات و رسانه ها ياد آور شد وگفت: امروز در افغانستان نزديك به چهل تلويزيون مجوز فعاليت دريافت كرده اند و چهارده تاي آنها فعال شده اند راديو ها هم همين طور نشريات هم به همين گونه. مانشرياتي داريم كه نسبت به دولت پارا فراتر از نقد گذاشته اند ولي در حال فعاليت هستند هيچكسي به آنها كار ندارد. وي در ادامه گفت بگذار ديگران هرچه مي خواهند بگويند. ولي من معتقد هستم كه دولت فعلي ما به نفع تمام مردم افغانستان است؛ خصوصا به نفع هزاره هاي شيعه.  ما در دولت هاي گذشته كجا اين قدر مسئول دولتي داشته ايم  كه حالا داريم. پس تضعيف دولت به ضرر تمام مردم افغانستان است به خصوص مردم ما.

اگر چه از اين سخنراني طولاني حدودا ده دقيقه اش با سر نوشت مهاجران مربوط مي شد. اما ابراز رضايت خليلي از نتايج ديدارهايش با مقامات مسئول ايراني مهاجران را نيزمجاب كرد تا نسبت به آينده اميد واري بيشتري داشته باشند. وي خاطر نشان كرد كه  در اين ديدارها پيرامون وضعيت مهاجرين و مسائل مربوط  به  دانش آموزان مهاجر، توقف اخراج مهاجران غير قانوني؛  همچنين بازگشايي مدارس خودگردان و برخي موارد ديگر به نتايج بسيار خوبي دست يافته است و چنين شرح داد.

1- در ارتباط با مهاجران غير قانوني ما و مقامات مسئول ايراني به توافق رسيده ايم كه خروج اجباري مهاجران در فصل زمستان كاملا متوقف شود .

2- مهاجراني كه در شهر هاي ممنوعه حضور دارند، با حفظ كارتهاي قانوني مهاجرت شان در شهر هاي ديگر كه ممنوعه به شمار نمي آيند اسكان داده شوند.

3-  به منظور قانونمند شدن حضورمهاجران در ايران،  پيرو  صحبت هاي قبلي مبني بر صدور 300 هزار ويزاي كار براي مهاجران به توافق نهايي با مقامات تهران رسيده ايم.  اين ويزاها  در ايران به مهاجرين واجد شرايط داده خواهد شد و آنها ديگر نيازي نيست كه براي اخذ ويزا از ايران خارج شوند و مدت اعتبار اين ويزاها يك سال بوده و تا سه سال قابل  تمديد  است. 

4- در رابطه با ممنوعيت شركت مهاجران در كنكور دانشگاههاي دولتي ايران در مذاكراتي كه با  دكتر احمدي نژاد رئيس جمهور ايران و برخي ديگر از مسئولان داشته ايم به نتايجي خوبي رسيده ايم و آن برداشته شدن ممنوعيت  حضور مهاجران افغانستان در كنكور هاي سراسري است؛ كه راه را براي تحصيل دانشجويان مهاجر افغان هموارمي كند.

5 – مدارس خودگردان يكي ديگر از دغدغه هاي ما بود كه همواره دچار مشكلاتي هستند. براي تسهيل در امر تحصيل كودكان مهاجر در مدارس خودگردان طبق توافقي  كه با مسئولين مربوطه صورت گرفته است . قرار براين شد  كه اين مدارس با معرفي سفارت افغانستان در ايران  به تعداد مورد نياز به مسئولين ايراني؛ اين مدارس بدون محدوديت دوباره بازگشايي شوند و به فعاليت آموزشي شان بپردازند. 

 

محمد كريم خليلي معاون رييس جمهور افغانستان با هيئت همراه عصر جمعه تهران را به مقصد كابل ترگ كرد . اين درحالي بود كه وي چنين سخناني را در شهر هاي مشهد وقم در جمع مهاجران اين شهر ها هم ايراد نموده بود.




 

جمعه بیست و دوم آذر 1387
کودک و رسانه ...  
 از اول صبح تلویزیون خانه ما در بست در اختیار بچه هاست و من نمی فهمیدم که چه خبر است. کمی کنجکاو شدم از دخترم پرسیدم که امروز چه خبر است که شما از پای تلویزیون تکان نمی خورید. انگار مجری برنامه صدایم را شنید و با شادمانی چیغ زد که امروز روز کودک و رسانه است. از بی خبری خودم و چیغ مجری خنده ام گرفت.

 به هر حال،  چنین شد که بعد از مدتی تصمیم گرفتم چند سطری بنویسم . به هرچیزی فکر کردم به هر موضوع که با رسانه و کودک نسبتی اندکی داشته باشدتا یاد داشتش کنم. اما کمتر موفق شدم . چون نمی دانم کودکان افغانستان چه سهمی از رسانه دارند. کودکانی که حتی حق زندگی و تحصیل ندارند پس رسانه را هم نمی شناسند. اعتراف کنم که تا کنون به این موضوع اصلا فکر نکرده بودم  و شاید هم نمی کردم، شاید دلیلش این باشد که مسئولان به اصطلاح فرهنگی کشورم به آن فکر نمی کنند. گذشته از این در دنیای امروز رسانه خیلی آرام و تاثیر گزار وارد زندگی ما شده است حتی خلوت تنهای کودکان مارا  نیز پر کرده است و ما باورش نمی کنیم. رسانه به نام گوشی موبایل که خیلی از خانواده ها به عنوان وسیله اسباب بازی در اختیار کودکان وحتی نوزادان شان قرار می دهند بی خبر از قدرت تخریبی این رسانه ی کوچک که مثل بمبی است که انفجارش را از دور می شنویم.

چون آسیبش شاید دیر تر به ما برسد کمتر به آن فکر می کنیم یا خودرا به غفلت می زنیم. پس بیاییم از این رسانه ها درست و مطابق با فرهنگ وآداب اجتماعی خود استفاده کنیم. فرهنگ که متاثر از باور های اعتقادی ماست. کودکان  نیاز مند رسانه است ولی نه هر رسانه ی که دیگران آنرا بسازند. پس خوب است به این بهانه کمی منطقی تر فکر کنیم واز رسانه ها خوب تر استفاده کنیم. فکر زلال کودکان برنامه زلال می خواهد.

دوشنبه یازدهم آذر 1387
زنگ مکتب ...  

براي كودكاني كه زنگ مكتب شان كرشده است.

دوهفته پيش بود كه خبر بسته شدن مكتب شان را شنيدم اول باور نكردم اما خبر درست بود و خبري تلخي بود. حتي تلخ تر از خبر تيزاب پاشي بر روي دختران در قندهار.بعد كه كمي فكر كردم؛ با خود گفتم شايد اين هم بر اساس هنر نزد ...  يك هنر است كه ما نمي دانيم. خودم هم گرفتار يك مشكل از همين دست شده بودم كه وقت نمي شد براي تسلاي خاطر آنها چيزي بنويسم . وقتي اين پيام را(سلام
امروز ساعت نه و نیم صبح، باز هم مکتب محقر بچه های ما را بستند و یک دنیا غم بر روی دلهای کوچکشان باقی ماند.)
در بخش نظرات وبلاگم ديدم از همه ي آنهاي كه ادعاي فر هنگ و فرهنگ دوستي مي كند بدم آمد. سريع به وبلاگ خانه كودك افغانستان رفتم. دولت سراي مجازي كه متعلق يه كودكان بي پناه مهاجران است. آنجا با دوسه عنوان  در اين باره برخوردم كه دو تايش متنش ديده نمي شد شايد تصوير بود و زور سرعت خط ارتباطي ام به آن نمي رسيد ولي   عنوانش ( هیچکس صدایم را نشنید.) بيكسي و مظلوميت بچه ها را خيلي خوب منتقل مي كند حتي اگر متن هم نداشته باشد زيبا است. اگر چه ازكنار اين عنوان

(یادمان باشد برای طلب علم حتی به چین برویم اما به ایران نرویم! 

امروز ساعت ۹:۳۰ صبح مدرسه توسط پلیس پلمب شد.

"حق ندارید به بچه های افغانی فاقد مدارک شناسایی آموزش دهید.")

 با احتياط و صلوات گويان تير شويم .

به هر روي وقتي سفارت به اصطلاح كبراي ما نتواند كاري بكند يا نخواهد كاري كند از من و آقاي موسوي  و امثال ما چه بر خواهد آمد. جز اينكه بشينيم با ديگران درد دل كنيم.

به اين منظور شعر كوتاهي گفته ام كه تقديم مي كنم به همه ي كودكاني كه زنگ خودشان مثل زنگ مكتب شان كر شده است .اميد وارم زنگ اميد شان كر نشود.

 

لبهايش

پسته هاي نخند است

وچشمهايش

بادام تلخ

كودكي را مي گويم

كه چارمغزش را گرفته اند

و دوست ندارد

بگويد سيب