تبليغاتX
باغ بالا - لالایی
این وبلاگ می کوشد کلکینی مجازی برای همه کودکان افغانستان باشد که از یاد رفته اند

لالايي

 

رفتم كنار جويك

جويك پر از صدف بود

دیدم گلک نشسته

دستش پر از علف بود

 

او ساقه‌ي علف را

آهسته ميده مي‌كرد

مي‌داد براي ماهي

مي‌داد و خنده مي‌كرد

 

ماهي براي آن گل

خوشحال دست مي‌زد

يك بقه در كنارش

آهسته جست مي‌زد

 

آن سوترش درختي

پايش نهاده در آب

استاده صاف و آرام

شايد كه رفته در خواب

 

لالا، لالا، لالايي

لالا كه وقت خواب است

حالا بخواب آرام

ماهي ميان آب است

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11 بعد از ظهر  توسط محمد سرور رجایی |