دوستان بسيار بسيار عزيزم سلام . سال نو بر همه ي شما مبار ك
باشه، خصوصا براي تمام كودكان نازدانه و نازنين كشورم. چند وقتي بود كه بسيار كار
داشتم و نتانستم به محبت هاي دوستان كه آمدن تا در باغ بالاي خيالي من هوا خوري
كنن، پاسخ بتم. سه روز مانده بود به سال نو . با خود گفتم كه چه رقم ازي غير حاضري
زياد خوده خلاص كنم ، تصميم گرفتم شعري بگويم كه هم نوروزي باشد و هم خاطرات
بسياري از دوستان را تازه كنه. بسيار فكركدم كه چه باشه به يادم آمد كه وقتي ما ريزه بوديم و روز نوروز
سخي جان مي رفتيم ، تشله بازي، بازي بسيار پر هيجاني بود و خرد و كلان چند تا سنگك
را قطار مي كدن و مي گفتن كه ميشكان است.آنهاي كه بازي مي كدن غال مغال مي كدن چيغ
مي زدن و... چند نفر ديگه هم در اطراف شان با دان نيمه واز غرق بازي مي شدن.
آنسالها ما هم پيش از نوروز يك تشله صاف و اندازه دست خوده پيدا مي كديم و نامش را
مي گذاشتيم " سانقه" حالا اي
كلمه از كجا آمده و كي براي اولين بار اي كلمه را گفته خدا مي دانه. اما هرچه است
خاطره انگيز ترين كلمه براي بچه هاي تشله باز است. به همي خاطر سفري به كودكي هايم
داشتم، از شما تاشه نمي كنم سفري بسيار سخت و بامزه اي بود. وقتي ازي سفر برگشتم
شعر سانقه ره براي شما سوغات آوردم. اميد وارم به عنوان بك تحفه سال نو از مه قبول
كنين.و مره ببخشين كه بيشتر از يك ماه غير حاضر بودم.
"سانقه"
سانقه جانم
نوبت ماست
روز نوروز
صبح فرداست
باز با هم
با رفيقان
ميله مي ريم
ما سخي جان
وقت بازي
با تو هستم
تو بخيزان
شصت دستم
من برايت
سانقه جانم
ميش سنگي
مي نشانم
هي برو رو
هي بزن تق
تشله ها را
حق و ناحق
سانقه جانم
تو پلنگي
نوش جانت
ميش سنگي
روز نوروز
ميله ساز است
كُلّ مردم
تشله باز است


