سلام، من باغ هستم! هر کسی به طرفم سَیْلْ کند زود می‌گوید: نام خدا چقدر سرسبز و پر از گل است این باغ، چقدر با طراوت و پر از گنجشک است این باغ! من هم خوشحال می‌شوم و از خوشحالی دلم می‌شود مثل شماخیز کنم. ولی تازه با شما آشنا شدم و راه رفتن را باید از شما یاد بگیرم،  به همین خاطر، هر وقت پیش من آمدین از دستم بگیرین و کمک کنین تا  سر پاهای خود ایستاد شوم. دستم را بگیرین و  مرا  این طرف و آن طرف ببرین. برایم شعر بخوانین! (قو‌قو برگ چنار/ دخترا شیشته قطار/ کاشکی کفتر می‌بودم/ دَ هوا پر می‌زدم...) برایم قصه بخوانین! ( بود نبود بودگار بود. زمین نبود شدیار بود. یک باچه از مَمَدْ یار بود. دَ خوردن تیار بود. دَ کارکردن بیمار بود...)  اگر از من دور بودین حتما برایم نامه نوشته کنین یا به من زنگ بزنین. اگر دیدی بازیگوشی می‌کنم و یا بی‌اندازه شوخ هستم قهر نشوین! حتما بیایین در گوش‌هایم بگویین و راه خوب را نشانم بدهین. چون قصد دارم همان گونه که راه رفتن را از شما  یاد گرفتم، دوستی و خوبی را هم از شما یاد بگیرم. دوستان عزیز و نازنین، خواهش می‌کنم که فعلا ماه یکبار مهمانی باغ خود تان را قبول کنید و به چَکَرْ بیایید. بی اندازه منتظر لبخند‌ها و راهنمایی‌ها و نوشته‌های قشنگ شما هستیم. نوشته‌های شما گلها و جوانه‌های این باغ است و هرچه بیشتر روان کنین باغ تان سرسبزتر خواهد شد. راستی اگر فکر می‌کنین دوستان زیادی دارید که هنوز این باغ را ندیده‌اند و دوست دارند به این باغ بیایند دعوت شان کنین. این باغ با حضور گلها و جوانه‌های رنگارنگ با طراوت و زیبا خواهد ماند.