بهار و سیم خاردار
كمي سخت است قلم برداشتن و نوشته كردن از روزهايي كه در گوشه ذهنت جا خوش كرده است و هر از گاهي چنان با قوت جان مي گيرد كه به فضا و زمان و مكان كنوني ات شك مي كني. آشنايي من با زبان و نگاه افغانها پيش تر از فراگير شدن تب خبرهاي افغانستان بود. در كلاسم هميشه بچه هاي چشم بادامي و هوشيار حضور داشتند و هميشه شوق شان به قلم مرا به انديشه فرو مي برد.شاعران انجمن ادبي مي سرودند و مي شنيديم. پدران و مادران شاگردانم مي آمدند و از ولايات شان مي گفتند. اما آنها هم دير زماني بود كه از ديار خود دور افتاده بودند. هنوز سفري به آباداني هاي افغانستان نداشته ام تنها ديدار من ؛ نوروز 81 اردوگاه ميل 46 بود. ولايت نيمروز . جايي نزديكي شهر زرنج پس از حمله آمريكا، مردم از سراسر افغانستان به مرزهاي كوچيده بودند و ميل 46 نقطهاي بود كه آنان به انتظار سرنوشت خود بودند. تاريكي آسمان را مي بلعيد كه ما رسيديم و بچه ها دور ماشين خاك گرفته مان حلقه زدند.چند روزي آقا معلم صداي مان كردند، بعد شديم صاحب. بعد هم خانم معلم و بعد خانم نرگس . آنجا هم در قحطي كاغذ و قلم آنان شور نوشتن داشتند و كشيدن. در نقاشي ها هواپيما ها از آسمان گل مي ريختند و خيمه ها را گلباران مي كردند. بعضي از اسامي {آنها} هر گز از يادم نمي روند چون اسماعيل، وسيله، جانان، فيصل، وملكة هزاره... روزها كلاس بوديم و در فواصل آن به خيمه ها دعوت مي شديم . گاه سرك مي كشيديم و عكسي مي گرفتيم. كنار همه زخمها و دردهاي مين و خمپاره و وبا و سالك. درد دسيله كه دختركي 10 ساله بود و عروس عالم 30 ساله آزار دهنده بود. هر يك از بچه ها و هر كدام از بزرگتر ها قصه شهري بودند از افغانستان. هرات، قندهار، بادغيس، فراه،كابل و ... لحظه ها همه تلخ نبود، بهار از سيم خار دار گذشته بود. بچه بازي مي كردند، شب كه مي رسيد باد نيمروز زاري كنان از رديف خيمه ها مي گذشت و شايد به كابل خبر مي رساند. به حريم خود راه مان داده بودند و انگار سالها بود كه يكديگر را مي شناختيم. ياد مان رفته بود كساني در تهران چشم انتظار بازگشت مان هستند.
گفتند ماشين آماده است . بي آنكه بچه ها بو ببرند سوار شويد و برگرديد. دزدانه وسايل را برداشتيم تا دور از چشم آنان در بيابان زابل گم شويم. از شيشه كه بيرون را نگاه كرديم چند نفري مسيري جاده را كه به ما مي رسيدچشم دوخته بودند... چقدر سخت است نوشتن از روزهايي كه در گوشه ذهنت جا خوش كرده است و هر از گاهي چنان قوت مي گيرد كه به فضا و زمان و مكان كنوني ات شك ميكني!
كلكيني براي همه كودكان افغانستان